کد خبر : 116667
تاریخ انتشار : شنبه 12 دسامبر 2020 - 12:39
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر یا تکثر (طرح ژنوم نقد)

نظریه تکثیر یا تکثر (طرح ژنوم نقد)
.

موقعیت یا وضعیت
اصل یا فرع یا ابرفرع
تکثیرتکثیرها، تکثرتکثرها
استعاره عکس، بادصبا

تکثیرِ تکثیرها در ادبیات در نهایت در سیطره تکثر است. اما مساله این است که تکثیر ها می توانند با ارتقای خدمتگزاری خود در موقعیتی از تاریخ ،خود را تکثر نمایی کنند.
یکی از خطرناک ترین پیامد های “تکثیرِ تکثیر ها” همین تکثر نمایی ست که می تواند خود “نطفه سازی“کنند.
نطفه سازی یا برابر نمایی ریشه در ذات تکثیر ها دارد. اگر چه مولوی معتقد است که “هزاران موش(تکثیر) را یک گربه(تکثر)بس است
اما ادبیات در شرایطی از “تکثر نماییِ حاصل از تکثیر ِ تکثیر ها” این اصل را گم می کند.
ادبیات در” موقعیت” طبیعی خود می تواند علیه تکثیر ها باشد اما همیشه این “موقعیت” پایدار نیست. اینجاست که ادبیات دچار” وضعیت و یا موقعیت” می شود.
پس باید با بک “ابر سوال” مواجه شد و آن ، این است:
ادبیات چگونه یک موقعیت است و چگونه چهره ای از وضعیت به خود می گیرد؟ کدام یک ادبیات را دچار تکثیر می کند؟ کدام یک هم باعث رهای و تکثر است؟
دوگانه موقعیت و وضعیت، کدام شان به تکثیر و کدام شان به تکثر می انجامد؟

آیا رودکی،خیام،حافظ،نیما،براهنی،باباچاهی،و…
محصول موقعیت ادبیات هستند یا این که در شرایط وضعیت به تکثر رسیده اند.

پس پیش از رسیدن به اصل مرکزی اتفاق که دوگانه “برابر و برابر نمای تکثیر و تکثر” باشد باید تکلیف متن ها را با دوگانه “موقعیت و وضعیت“مشخص ساخت؟

ظاهرا برای این که بتوانیم نسبت به دو اصل موقعیت و وضعیت ادبیات ، تصمیمی باور پذیر تر بگیریم باید تقریبا به ابتدای شعر درزبان فارسی برگردیم. شاید از آنجا بتوانیم این مقوله ها را بهتر رصد کنیم.
بی گمان تبیین و تعیین اصل و فرع ادبیات در همان سرآغاز فرهنگ شعر رسمی فارسی می تواند در ادامه تاریخ رویداد ها بسیار کمک کننده باشد.

اگر شعر رودکی را با شعر شاعران هم عصر و سده پیش از او چون حنظه باد غیسی،محمود وراق،فیروز مشرقی…تا شهید بلخی و دیگران مواجه سازیم و به طرح چنین سوالی بپردازیم که:
آیا ابتدای شعر فارسی ابتدایی تکثیری است یا تکثر ها در ارتباط تنگاتنگ اصل و فرع بوده اند؟
از حنظله بادغیسی تا رودکی،ادبیات در کجا ها موقعیت و در کجاها یک وضعیت محسوب می شود؟
آیا موقعیت ها بر وضعیت ها ارجح اند یا بر عکس یا هیچ کدام؟
جداسازی” اصل متن از فرع متن ” درسراسر تاریخ فارسی اگر گاها ممکن بوده اما در شرایطی هم تا هنوز مانع این امکان است.
چه چیزی این جایگزینی را بر چهره شعر فارسی ضرب کرده است تا دوگانه موقعیت و وضعیت در برخی دوره ها به “موقعیت وضعیت“یا “اصل فرع“یا چهره درهم “تکثیر_تکثر” وانموده شوند؟
ما قادریم که به راحتی شعر رودکی را از دیگرانش در موقعیت و وضعیت جداگانه ای بررسب نماییم همچنان که در مورد نیما هم این مساله صادق است اما آیا در مورد خیام می توان ترجیحا تصمیمی قطعی تر گرفت؟ در مورد شاعران در دهه هفتاد_نود چطور؟

شاید خیام و حافظ مساله دارترین شاعران زبان فارسی باشند که نمی تو ان در مورد “موقعیت و وضعیت“شعر های شان تصمیمی بی دردسر ساز گرفت.
آیا خیام اصل است یا فرع؟ حافظ چطور؟
آیا شعر در زمان این دو شاعر ، در حال تکثیر بود یا تکثیرِ تکثیر ها؟ بی شک در مورد رودکی می توان آزاد تر تصمیم گرفت اما در مورد خیام و حافظ با سر در گمی بزرگی مواجهیم.

 

شاید بتوان فاصله از حافظ تا نیما را در دوگانه موقعیت و وضعیت به راحتی ارزیابی کرد. این که شاعران در این فاصله طولانی در چه وضعیت و موقعت ادبی به سر می برند .

با این تفصیل کوتاه در ادامه باید به این پرسش ها پاسخ داد:
آیا ادبیات موقعیت است یا وضعیت؟
آیا می توان بین تکثیر و تکثر ها موازنه برقرار کرد؟
ادبیات فارسی در کجاها به تکثیر و در کجاها به “تکثیر تکثیر ها” متهم است؟
محصول تکثیر و تکثر در ادبیات ،موقعیت است یا وضعیت؟
کدام یک از دوگانه “تکثیر و تکثر” اصل هستند و کدامی یک “فرع
اصل و فرع ادبی در چه شرایطی می توانند جایگزین یکدیگر شوند.آیا تاریخ متن ها می تواند خالی از این دوگانه باشد؟
سبک ها،مکتب ها، جریان ها، شاخص ها،جبهه ها،شورش ها و…در درون خود کدام یک از دوگانه ها ( تکثیر و تکثر_ موقعیت و وضعیت)را بیشتر پرورش می دهند؟

آیا شاعری مثل خیام محصول موقعیت ادبی است یا وضعیت ادبی؟
اصل و فرع رباعیات خیام که در واقع با نام مولفی واحد مکتوب گردیده است چگونه کمک می کند که خیام را در موقعیت و وضعیت ادبی بازشناسی کنیم؟
اما در حافظ شاید شرایط کمی فرق کند چرا که فاصله ای بین مولف ها وجود دارد . اما در اشعار خیام این فاصله ها مرزی ندارند و اصل و فرع همزمان ، گویا یگانه اند. گویا هنوز قادر نیستیم بفهمیم که دلیل این یگانگی اصل و فرع با نام مولفی واحد در چیست؟
در اشعار خیام گویا همزمان هم با “تکثر برابر” و هم با “تکثیر برابر نما “روبه روییم.

به اندازه خوانشگرانی که در دسته بندی برخی اشعار خیام آن ها را ماحصل تکثیر و فرعیات قرار می دهند هستند خوانشگرانی که همان دسته بندی ها را در ردیف تکثر و اصلیات به حساب بیاورند. گویا ما در جهان “اصل_فرع همزمان “زندگی می کنیم. همان مقدار که اصل ،حیاتی است فرع هم می تواند خودش را هویت سازی کند.
از ماحصل مواجهات تکثیر ها و تکثر ها در اشعار
شاعرانی مثل رودکی،خیام، مولوی،حافظ،نیما ،
براهنی،باباچاهی،و… می توان با بررسی دقیق تر به موازنه ای علمی تر رسید.

جایی که تکثیر ها و تکثر ها تفکیک ناپدیرند مثل اشعار خیام که گویا آن تاریخ شعر، پر از خیام های اصلی و فرعی یکسان و برابر است. ما راز این برابری را فهمیده ایم اما بهرمشکل قادر به تفکیک هستیم. در واقع همزمان با “اصلِ اصل و فرعِ فرع” مواجهیم .

اما در مورد اشعار حافظ اینگونه نیست. می توان از طریق اشعارش به اسم های دیگر رسید. اسم هایی که خود را از حافظ جدا می سازند و با او روبه رو می شوند. اما در مورد خیام چنین انفکاکی وجود ندارد . یعنی خیام ها در برابر خیام ها جبهه می گیرند. جایی که نمی دانیم کدام شان اصل و کدام شان فرع هستند. یا کدام شان موقعیت می سازند و کدام شان ما را با وضعیت ادبی روبه رو می سازند.

در هیچ جایی از ادبیات ایران با چنین وضعیت و موقعیتی روبه رو نیستیم که نتوانیم مرز تکثیر و تکثر را مشخص سازیم. اصل همان امر معصومی است که محصور فرعیات شده است. گویا حافظ راز این گم شدگی اصل را فهمیده است که می گوید:

کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت کز عکس روی او شب هجران سرآمدی
مگر آن که عکس روی اش به ره ام چراغ دارد
عکس روی تو چو بر آینه ی جام افتاد
 عکس خود دید گمان برد که مشکین خالی است ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

حسرت دست یافتن به اصلِ اصل و حیات جعلی فرعِ فرع گویا ابدی است. هر چه هست “عکس و فرع “است نه اصل. همین عکس ها ما را دلخوش بدارند.
همچنان که تکثیر ها مادرانگی تکثر ها هستند. بر عکس آن هم صادق است. اگر این گونه نباشد ما فقط با “تکثرِ تکثر ها“مواجه هستیم که چنین چیزی در ادبیات ممکن نیست. سراسر شعر فارسی از حافظ تا نیما را می توان تکثیر تکثیر ها نامید که از دل این تکثیر ها ،به تکثری چون نیما می رسیم.
در فاصله بین نیما تا اواخر دهه پنجاه ،تکثیر ها توانسته اند چند تکثر متعالی را معرفی نمایند. چرا که خود نیما هم محصول” تکثرِ تکثر های” یک دوره کوتاه است.

 

در هیچ دوره ای از ادبیات گویا با ازدحام تکثر ها روبه رو نبوده ایم و این عجیب است. آیا این می تواند ماحصل” تکثیر تکثیر های” دوره های طولانی ادبیات از حافظ تا آغاز مشروطیت باشد؟

تکثرِ تکثر ها، محصول خرد گرایی است. تجربه کوتاه این طرح در دو دوره تاریخی ما بر کسی پوشیده نیست. این که چرا و چگونه می شود که تکثیر ها بر تکثر ها پیشی بگیرند خود یک مقوله تحقیقی گسترده ای می طلبد که باید موقعیت ها و وضعیت های ادبی را در شرایط مختلف تاریخی فرهنگی آن بررسی نمود. برابر ها را در مقابل برابر نمایی ها قرار داد. نطفه ها و نقطه ها را دقیق تر شکافت.

باید بررسی نمود که نطفه ها و نقطه ها کدام یک موقعیت ساز و کدامیک وضعیت ساز هستند.
چگونه می توان بین نفطه هاو نقطه های ادبی توازن برقرار کرد .
این که تکثیر ها یا تکثیر تکثر ها آیا می توانند منتهی به حاملگی شوند یا این که سرنوشت شان فقط خدمتگزاری و حامل بودن است؟
استعاره “باد صبا” در ادبیات استعاره حامل و نقطه است یا این که می تواند استعاره حامله یا نطفه باشد؟
سرنوشت واسطه ها در ادبیات اگر مورد بررسی دقیق تر قرار بگیرد پرده از خیلی حقایق خواهند گشود.
باد صبا گویا سرنوشتش این است که حامل باشد. اما باعث شود که نقطه ها،در جایی دیگر نطفه ببندند. پس استعاره باد صبا ذاتیت تکثیری دارد. فتویی از اصل است. همان عکسی که قرار است در جام بیافتد و نطفه ببندد.
نقش بدلی بادصبا در ادبیات نقشی واسط است. جعلی نیست. گویا اصلی از اصل است. اصل را در خود دمیده است. چیزی از اصل را کم نمی کند. اما حسرت اصل را با خود دارد و در جایی دیگر نطفه بندی می کند.
استعاره باد صبا گویا روحیه مدرن ارتباط است. از نطفه تا نقطه را به هم مرتبط می سازد. واسط است. فرع است اما اصل محسوب می شود. راهی جز این نیست باید به این بدل اعتماد کرد. چیزی را تکثیر می کند که باید باور کرد. باد صبا استحاله تکثر است. از” اصلِ اصل” شروع می شود تا خودش را به” منتهی الیه فرعِ فرع” برساند. راهی جز باور کردنش نیست. تکثر خود را تکثیر می کند. اما هر چه هست حامل و واسط است. از نطفه ای که اصل است تا نقطه ای که فرع. هم موقعیت است هم وضعیت. موقعیتی از اصل و وضعیتی از فرع. بدل است اما جعل نمی کند. عین خبر را می آورد اما بنا به خواسته خوانشگرانش خبر ها را دلخواه می سازد. به اندازه تمامی خواسته ها خبر ساز می شود. حامل همه نوع خبر ها در ادبیات است. در حال تکثیرِ تکثیر ها و تکثر هاست. هم موج است هم ذره. این بسته به خوانشگر انش داردکه چه بخواهند.
موجی از اصل تا فرع یا ذره ای که از اصل جدا افتاده است تا عکسش در “آیینه جام” بیافتد.

در پایان دوباره به اسم ها برگردیم و با این سوال ها این نوشتار را به پایان ببرم:

از رودکی تا باباچاهی برخی اسم ها هستند که موقعیت ساخته اند و خود را از وضعیت ادبی ارتقا داده اند حالا سوال اینست که :
کدام شان اصل هستند و کدام شان اصلِ اصل؟
آیا می تو ان به “ابر فرعی“اشاره داشت که حامل است اما موقعیت سازی کرده است؟

ابر فرع یا بدل چگونه خود را با اصل برابر می کند؟
آیا استعاره هایی چون “باد صبا” یک اصل است یا یک” ابر فرعی” که تمامی نقش اصلِ اصل را بر عهده دارد؟
عکس ها یا بدلیات چگونه توانسته اند در متن ها خود را جایگزین سازند و آیینه برابر اصل باشند؟
آیا باد صبا جسم است یا مجسّم؟ اگر این گونه است پس اسم هایی چون رودکی تا باباچاهی چگونه جسم مانده اند و چگونه مجسم شده اند؟
آیا تکثیر ها و تکثر ها جسمیت می یابند یا این که در متن ها مجسم باقی می مانند؟
در جایی دیگر ظاهرا باید در مورد”جسم و مجسم“بیشتر بنویسم. مثل استعاره “روی” و “عکس” که فتویی از اصل هستند اما می توانند جسمیت یابند و مجسم شوند.

۱۳۹۱/۰۲/۱۵

مقاله ۸۹

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

 

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.