کد خبر : 116627
تاریخ انتشار : جمعه 16 اکتبر 2020 - 12:51
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و پنجم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و پنجم
.

شعربی ملکه/ استمنای صوفیانه پادشاهی
فراموشی بزرگ/ چندصداییهای دهانی

جزیره مادران نرینه

گردهمایی شاعران و نویسندگان پیشرو مهاجر
اروپاامریکاو…

شعر ایران از آغاز تا همین اواخر دهه نود هرگز به جمهوریت نرسیده است. سراسر ادبیات فارسی تا این لحظه ، ادبیات پادشاهی است. پادشاهانی نرینه با ملکه هایی نرینه.

باید جلوی این تاریخ متصلب گرفته شود. حتی فهمیدن این که چهره واقعی ادبیات این است که دیگران هم گفته اند دردی را دوا نمی کند. هدف من هم این نیست که این را یاد آوری کنم.
من دارم از یک فراموشی بزرگ حرف می زنم . تاکیدم بر این فراموشی است نه یاد آوری چیزی که دیگران هم به نوعی یاد آور بوده اند.

ادبیات فارسی از لحاظ پیشرفت انسانی و خدمت به انسانیت هیچ افتخاری ندارد. در طول این همه قرن ها و ماحصل این همه ارتباطات و تجربیات جهان_بشری هرگز نتوانسته حضور جنس مخالف خود را بپذیرد.

هنوز هم با بی شرمی هر چه تمام تر دارد به راه خود ادامه می دهد. هنوز با همه بی حرمتی ها و فراموش کاری های بزرگ دارد از ابر اسطوره هایی حرف می زند که هرگز به قامتش نمی آید.
اصلا نمی فهمم ادعاهایی همچون” چند صدایی، دموکراسی، گفتگومندی ” چه ربطی به این ادبیات دارد که ما پشت این اسطوره ها داریم خودمان و تاریخ را فریب می دهیم.

در هیچ جای دنیای ادبیات تا این اندازه ” سلسله پادشاهی ادبیات نرینه با ملکه های نرینه“نداشته ایم که در ادبیات فارسی داریم. باید جلوی این بی شرمی و بی آبرویی گرفته شود.

این ادبیات در کنار همه ساختار های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ، باید تاریخ خود را به ادبیات ملکه های واقعی تحویل بدهد. این ادبیات ملکه می خواهد.

جای ملکه های شعر در سرفصل ها خالیست. ما هرگز اجازه نداده ایم که ملکه ها برون تاریخی شوند.
در پی تاریخ سازی نیستم. زمان جعل تاریخ هم گذشته است بلکه دارم هر روز ذوب شدن را می بینیم. غایب شدن ادبیات.

این ادبیات به جمهوریت نیاز دارد. باید جلوی این سلسله پادشاهی ادبیات گرفته شود. این یک تاکید است نه یک آسیب شناسی.
ادبیات مان بیش از این که به آسیب شناسی نیاز داشته باشد به یک تاکید و تهدید نیاز دارد. شاید روح تهدید با جمهوریتی که از آن حرف می رنم در تضاد باشد. اما مساله فراموشی بزرگ نیازمند یک تهدید بزرگ تر است.

با همه فراموش کاری های ادبیات سنتی می توان به دیده اغماض بدان نگریست. اما حداقل از نیما به بعد باید سلسله ادبیات پادشاهی شکسته می شد. ما حتی ادای جمهوریت ادبی را در نیاوردیم.

تمامی سرفصل های ادبی از نیما تا اکنون سلسله ای است. سلسله نرینه های بی شرم. این شعر بدون مادر واقعی ،ماحصل قرابت پدران با پدران است. این را نمی توان ادبیات همنجسگرا نامید.
در هیج جای ادبیات مان ، تا اکنون ملکه ها هنوز طعم واقعی جمهوریت را تجربه نکرده اند. یعنی اجازه نداده ایم.
به سرفصل ها و برون تاریخی این سلسله از نیما تا اواخر دهه نود نگاهی بیاندازید. همه چیز آشکار می شود. خجالت آور است. این افتخار نیست. دیکتاتوری است. دیکتاتوری با شعار چند صدایی.

مگر ادبیات بدون ملکه هایش می تواند در عصر مدرن و پسا مدرن دوام بیاورد و حرفی برای گفتن داشته باشد.
به این زنجیره دیکتاتوری شعر فارسی از مدرن تا پسامدرن نگاه کنید:

شعر نیمایی
شعر شپید(منثور)
شعر چریکی
شعر موج
شعر حجم
شعر گفتار
شعر زبان
شعر پست مدرن
شعر آسان
شعر…

و دیگر جریاناتی که به ویژه از دهه هفتاد تا نود با اسم های مختلف بوجود آمده اند.

آیا ما دچار فراموشی بزرگ نشده ایم؟
با این سلسله بی رحم و بی شرم و فراموش کار داریم به کجا می رویم؟
افتخار ما چیست؟ مگر همین بلا را در ادبیات سنتی بر سر ملکه ها نیاوردیم؟
پا یا اصلا فرصت تاریخی به ملکه های خود ندادیم تا بنویسند یا هنگامی که مقتدرانه تاریخ ساز شدند آن ها را در زیر شاخه های سرفصل های پادشاهی خود در حاشیه قرار دادیم.

باید برای این ادبیات پادشاهی نرینه در نرینه چاره ای اندیشید. برای این نسیان مکدر. این بی شرمی طبیعی نما.

این کاملا غیر طبیعی است. اگر نمی توانبم ادبیات را معرفی نماییم به خاطر این دروغ اعظم است.
ما دچار دروغ بزرگی شده ایم. دروغی که صداقتش فقط با برنامه های قدرت و ایدیولوژی قابل تطبیق است.
پادشاهی قدرت و ادبیات ، پادشاهی مستمر دیرینه ایست. ما هرگز تجربه جمهوریت نداشته ایم. اما جمهوریت و چند صدایی را خوب ترجمه کرده ایم. جمهوریت در کتاب های مان ،شعار های مان فرم های مان زندانی است .
جمهوریت ، ملکه است. ما تاریخ بی ملکه ایم. ما پادشاهان شناور نرینه ها و تهیدستان ملکه های فراموش شده ایم.

 

این ادبیات باید به آغوش مادرانگی ملکه هایش یرگردد. راهی جز این نیست. جز این که هر روز شاهد خرده اسم ها باشیم.
پادشاهان کوچک شعر معاصر هم ، راز ژن پادشاهی ادبیات را فهمیده اند . آن ها می دانند چگونه با کمک ابر رسانه ها با پدران خود رقابت کنند.

ادبیات مان ادبیات ژن های هم سلولی است. ژن هایی که محصول استمنای صوفیانه و عارفانه در شلوغی مدرن و فرا مدرن است.

بی حرمتی آشکار این ادبیات همین بس که در برابر جمهوریت جهان ادبیات ، مرتکب ” استمنای صوفیانه پادشاهی” است.
کارش این است که همانند تاریخ دروغین خود ،ملکه هایش را شهوانی کند و عذاب دهد .

باید جلوی این “عقل عذاب آور“(باباچاهی) گرفته شود. ما باید جلوتر از آسیب شناسی ها عمل کنیم. تهدید بزرگی در راه است. همه چیز این ادبیات مثل همه حکومت هایش لو رفته است . انقلاب بعدی ادبیات باید و حتما باید انقلابی به نام ملکه ها باشد.
همه چیز دارد فطرت تک صدایی خود را نشان می دهد. جر تک صدایی هیچ چیزی دیگر واقعیت ندارد. ما چند صدایی های دهانی هستیم.
در هیچ جایی از این ادبیات سراغ نداریم که احساس شود “شعر ملکه” دارد سرفصل و برون تاریخی می شود. در نامه بعدی به نام “علیه درون تاریخی شعر” به این مساله بیشتر پرداخته ام و حتی این مسابه را با شعر معاصر عرب تطبیق داده ام. این که چگونه در ادبیات عرب در همان آغاز شعر مدرن با سرفصل و برون تاریخی شعر ملکه روبه روییم و این بسبار تعجب برانگیز است. شاید آن ها هفت هشت سالی دیرتر از ما نقاط ضعف مان را بهتر رصد کردند. زود فهمیدند که دوره شعر پادشاهی سر رسیده است. گویا حکومت های مان حداقل با ادا و پوسته کاذب جمهوریت با همه دیکتاتوری های شان از ادبیات مان پیشروتر هستند.
این تعارف دارد بیخ پیدا می کند. تعارفی فراگیر و همه فهم. ما بدجور داریم سهل انگاری می کتیم.
همان تعارفی که با قدرت داریم. با ایدیولوژی. با بی خیالی هر چه تمام تر داریم به سلسله پادشاهی ادبیات، حلقه هایی خجالت آور اضافه تر می گردد.

منکر زیبایی ها، دستاورد ها و پیشرفت های این ادبیات نیستم. این بی انصافیست اگر دیده نشود. اما به چه قیمتی. دیکتاتوری ها هم اگر منفعلانه عمل کنیم برای مان زیبایی می آفرینند.” زیبایی صدای شکستن تخمه های درجه یک برای طوطی های در قفس“. راز ادبیات مان این است. ترکیب صدای های تخمه ها زیر منقار طوطی های بد آموز.
ما بد یاد گرفته ایم. و بد داریم ادامه می دهیم. اصلا گویا فرصت نداریم که به یاد بیاوریم چه چیزی هایی را فراموش کرده ایم. فراموشی بزرگ در تاریکخانه سلسله ادبیات.
هیچ چیزی برای افتخار نمانده است. وقتی هیچ اتفاقی در عرصه های بین المللی برای این ادبیات رخ نمی دهد. ما فقط برای خودمان می نویسیم و برای خودمان می خوانیم. خدا کند که جهان همجنسگرایان ادبیات اقلیت حداقل ما را دریابند. ما گم شده ایم. شاید هم ناپدید. دیگر بس است افتخار کاذب خیام ها ، حافظ ها ، مولوی ها. بزرگ نمایی این افتخارات در عرصه های جهانی یک خطر بزرگ برای ماست. گوشزد است. ناپدید کردن ما. اگر آن ها جرات دارند با همه این اتهامات فروغ ها براهنی ها، باباچاهی ها را رسانه کنند.
آن ها هرگز این کار را نمی کنند. ما باید فکری به حال خودمان بکنیم. راز گفتمان های جهانی را دریابیم. ادبیات مان را از این “جزیره مادران نرینه ” نجات دهیم . تا بعد !!

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.