کد خبر : 116616
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 24 سپتامبر 2020 - 12:45
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و سوم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و سوم
.

جعل ناسلامتی متن

گاهی سعی می کنیم که در نقد های مان مولفی را مجبور کنیم که تغییر کند. اما این امکان پذیر نیست. در هنر به مفهوم عام و در شعر به مفهوم ویژه اش با دو تصمیم بسیار مهمی روبه رو هستیم:
الف: مولفی که می خواهد سالم بماند.
ب: مولفی که بنای نوشتارش بر ناسلامتی است.

مساله سلامت و ناسلامتی در شعر مساله ای ریشه ای و اساسی است. مولفان زیادی داریم که هرگز سلامتی خود را در شعر به خطر نمی اندازند. اتفاقا برای ادامه سلامتی خود می نویسند. متن ها مرز سلامتی و نا سلامتی دارند. به آسانی می توان فهمید که یک متن تا چه اندازه در سلامت است و تا چه اندازه در حال از دست دادن سلامتی خود است یا یک متن که کاملا ناسالم است.

شعر برای کسی که می خواهد در سلامت بماند فرصت بسیار خوبیست. شاعران زیادی هستند که در سلامت کامل به سر می برند. حتی شاعرانی که پشت برخی اسطوره های بزرگ پنهان می شوند.

با بررسی شعر هفتاد_نود می توان به اشعار برخی چهره های جدی اشاره کرد که با همه شلوغ کاری ها و هیاهو ها اما متن های شان در سلامت کامل است. نا سلامتی اسطوره هایی که مُد روز هستند حتما دلیلی بر نا سلامتی یک مولف نیستند.

متن وقتی بیمار می شود حامله است. لذا حامل منفعل اسطوره ها نیست. متن بیمار در نا سلامتی کامل است. در حال وضع حمل است.
کمتر شاعری است که در متن ها به راحتی بتواند بیمار شود. بیماری ای که محصول متن باشد در متن خودش را نشان می دهد نه در هیاهو ها و شلوغ کاری ها.
اسم هایی که در شعر، امتیاز محسوب می شوند حتما دلیل بر ناسلامتی یک متن نیستند. هر چند به اشتباه و با تاثیر و فشار برخی تبلیغات چنین تصوراتی کاذب نضج می گیرد.
گسست ها و تحولات ادبی هنری مستقیما مربوط به نا سلامتی متن های هر دوره اند. متن ها تا نا سلامت نباشند هیچ پارادایمی عوض نمی گردد. اگر می بینیم که شعر هفتاد_نود در بخش وسیعی دارد در آرامش و سلامتی به سر می برد به خاطر این است که قادر به بیمار شدن و نا سلامتی نیست.
متن و مولف باید به قلمرو نا سلامتی پا بگذارد.

نیمای قبل از افسانه نیمای در سلامت است اما نیمای بعد از افسانه نیمای بیمار است. از اینجا به بعد است که می بینیم نا سلامتی اش فراگیر می شود. متن ها تا نا سلامت نباشند فراگیر نمی شوند. نا سلامتی متن ها مسری است. به همه جا نفوذ می کند. جامعه را درگیر خود می سازد.
با بررسی دفتر های شعر شاعرانی همچون شاملو،فروغ،سهراب، براهنی، باباچاهی،شمس لنگرودی و…می توان به راحتی در صد بیماری و ناسلامتی اشعارشان را از دفتری به دفتر دیگر تحت تعقیب قرار داد.

یکی از آسیب شناسی های جدی در شعر هفتاد_نود این است که برخی از شاعران سر شناس نا سلامتی را در اشعار خود جعل کرده اند. این مساله به راحتی قابل ردیابی و رهگیری است.
مولفانی که نا سلامتی را جعل می کنند کسانی هستند که از میانه و اواخر وارد جریانات می شوند. پایه های سنتی ندارند. پشت “ اسطوره های مد روز ” به خودشان امتیاز می دهند. در بیرون از متن ، هیاهو می کنند. نا سلامت هستند اما در بیرون از شعر.

رتوریک اسم برخی کتاب ها اگر جعلی باشد به آسانی قابل شناخت است. مگر می شود که اتفاقی در متن یک شاعر نیافتد وشاعرش اسم دفتر شعر خود را “تولدی دیگر“بگذارد. نه این امکان ندارد. تولدی دیگر یک بیماری و ناسلامتی صادق است. همچنان که “هوای تازه” اینگونه است. همچنان که “از دوستت دارم” یا خطاب به پروانه ها” یا “عقل عذابم می دهد” یا نت هایی برای بلبل چوبی.

یکی از ایراد های جدی بر شعر هفتاد_نود این است که نمی توان بیماری و نا سلامتی برخی شعر ها و شاعران را باور کرد.
مساله باروری باور ها در متن ها مساله ای بسبار حایز اهمیت است. احساس می شود که در گزارش ها و تقسیم بندی های هفتاد_نود مرز سلامتی و نا سلامتی اشعار بسیاری جعل گردیده است.

جعل نا سلامتی متن ها شاید مربوط به دوره ای خاص نیست اما در شعر هفتاد_نود در اوج خود قرار دارد.
مساله ای دیگر در شعر هفتاد_نود شناختن مرزی است که مشخص سازد چه اشعار و شاعرانی نا سلامتی شان بومی ادبیات ماست و چه کسانی دارند نا سلامتی در متن ها را وارد می کنند.

تبلیغ نا سلامتی متن ها که ممکن است اصلا درونی نباشد گفتگو مندی نیست. این نوعی استمنا در متن است.
متن ها وقتی بیماری و نا سلامتی شان درونی نباشد به خاطر فاصله جنسیتی شان ناچارند که استمنا کنند.
عادت استمنا در شعر هفتاد_نود عادتی فراگیر است که با خیال امتیاز دهی برخی اسطوره ها خود را ارضا می کند.
این نا سلامتی نیست. این عین سلامتی است.

 

‍ بخش وسیعی از شعر های مان در سلامت کامل به سر می برند. اما توانسته اند به خاطر جعل و استمنا خودشان را نا سلامت جا بزنند. فقط نیاز است که برخی پرده ها بیافتند. نه شعر می ماند و نه شاعرش.
می توان به دفتر های برخی از این شاعران شلوغ کار از شروع تا اکنون اشاره کرد که چگونه در همان آغاز نا سلامتی را جعل کرده اند. این ها همان کسانی هستند که در یکی از نامه هایم(نامه شمار ۳۳۳) به نام “شاعران با هوش قالبی ماشینی” نام برده ام.

جعل نا سلامتی در متن ، جدی ترین مساله در شعر هفتاد_نود است. چیز ناشناخته ای هم نیست. به آسانی قابل معرفی است. چنین متن هایی نا سلامتی را بر خود الصاق کرده اند. نا سلامتی چیزی جدا از متن های این مولفان است که محصول شلوغ کاری ها و پروپاگانداهاست.

پارادایم را نا سلامتی صادق متن ها موقتی می کند. اگر هنور دچار پارادایم دایمی در متن ها هستیم به خاطر همین جعل نا سلامتی و انبوه متن های سالم است.
دو بخش انبوه متن های سالم و جعل متن های نا سالم از جدی ترین عناوین قابل پیگری در شعر هفتاد_نود است.

شاید جدی ترین و سالم ترین ناسلامتی در متن ها را بتوان در نیما و شاعران هم عصر او جستجو کرد که درست ترین شیوه نا سلامتی را به ادبیات معرفی کرده اند. اما در شعر هفتاد_نود باید با تردید بساری به خاطر انبوه متن ها بدان نگریست.
در کنار جریان اصلی شعر از نیما تا دهه پنجاه برخی جریانات فرعی بیمار وجود داشته اند که در شعر هفتاد_نود بسیار دخالت مستقیم داشته اند. بیماری هایی که توسط امثال بر اهنی ها مصادره شدند.

مصادره ها در ادبیات پس از نیما متشکل از انواع بیماری ها و نا سلامتی ها هستند. بررسی مصادره ها و مصادره گران در دو بخش خلاق و غیر خلاق می تواند ذات نا سلامتی صادق و کاذب متن ها را بر ملا سازد.

براهنی و باباچاهی از بزرگترین شاعران مصادره گر در شعر هفتادنود هستند. چاهایی که این دوشاعر در قلمرو شعر هفتادنود کنده اند اب بسیاری از چاهای اطراف خود را خشکانده اند. این نه تنها ایراد نیست بلکه از ضروریات ادبیات هر دوره است. کاری که حافظ کرد و چاهی که برای ادبیات کلاسیک کند هم آب چاهای هم عصران خود و هم شاعران قبل از خود را به سمت چاهای خودش هدایت کرد. این انبوه سازی نیست. اتفاقی طبیعی است. جعل نمی کند. به وقوع می پیوندد.

ضرورتی تاریخی است. خالق فاجعه است. ذات مصادره گری خلق فاجعه است. ناسلامتی در مصادره گری در بالاترین نقطه اوج خود است. براهنی بخش بیمار ادبیات دهه سی تا پنجاه را که در حاشیه بود بیمارتر ساخت. اگر رویایی این بیماری را “بیماری کیایی“می نامد شاید متوجه این مصادره گری نیست. اگر بگوییم که باباچاهی بزرگترین مصادره گر شعر هفتاد است گزاف نگفته ایم. دلیلش هم این است که چاه بیماری شعر هایش چاهی بززگ تر از چاهای اطراف بود. پس خشکاند.

آب ها را به سمت خودش هدایت کرد. بیماری اش واگیر دارتر بود. نا سلامتی اش ریشه در خلاقیت داشت. فقط می توان گفت که مصادره کرد اما این ایراد ،ایرادی ادبی و خلاق است. کار آسانی نیست. ناسلامتی در متن ها کار هر کسی نیست. چاهایی که آب های شان محصول جعل و استمنا ست در برابر چاهای ناسالم مصادره گران هدایت می شوند. می خشکند. از بین می روند. پر می شوند.

مصادره گری محل تجمع انواع نا سلامتی در متن هاست. جایی که اتفاق ها تاریخی می شوند و پارادایم را موقتی می کنند.

مساله نا سلامت تر بودن برخی متن ها ارتباطی مستقیم با مصادره گری دارد. نیما در افسانه فقط بیمار شد اما از افسانه به بعد بیمارتر . در اوایل شعر هفتاد خیلی ها بیمار شدند. اما در همان بیماری ماندند. نتوانستند بیماری شان را تشدید کنند. میان انبوه متن های بیمار و ناسالم، متن هایی که اندوه بیشتری داشتند و بیمارتر بودند توانستند مصادره گری کنند. چه می شود کرد.

بیمارتران واگیردار تر ند. سبقت زمانی را تبدیل به سبقت ابداعی می کنند. اصل سبقت ابداعی است نه سبقت زمانی. سبقت زمانی خیلی از هم عصران نیما از او بیشتر بود اما نیما بر همه آن ها سبقت ابداعی دارد. ادبیات دنبال این سبقت است. همین.

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.