کد خبر : 116610
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 25 آگوست 2020 - 20:24
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و دوم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیست و دوم
.

شورش علیه نظام حالت

تمایل زبان تحلیلی فارسی

زبان تصریفی فراموش شده

قرن ها قرن است که زبان فارسی با همه تغییر و تحولات درونی و بیرونی اش دیگر به جایی رسیده که دارد انزجار خود را از “تمایل تحلیلی زبان“فریاد می زند.
اگر زبان فارسی محصور در این تمایل تحلیلی_تاریخی دور است این از ذات و تبار حقیقی اش نیست. این ما هستیم که نتوانسته ایم این حصار قرناقرن را از تمایل دائمی اش به سمت و سوی ریشه و اصل هدایت کنیم.

قرن هاست که با تعاریف و بسندگی ها مانع از این شده ایم که زبان به ریشه هایش متمایل شود. این مساله فقط ذاتی زبان فارسی نیست. در همه جای دنیا چنین حصار هایی مانع از این بوده اند که زبان ها از خصوصیت سازی ها ی محدود ساز ها نتوانند عبور کنند و زمینه برای شورشی عظیم فراهم گردد.

دوگانه زبان تصریفی و زبان تحلیلی با تصلب نظام حالتی که مخصوص اسم هاست همیشه سد راه این شورش بوده اند.
بی توجه به تقسیم بندی ها اما زبان فارسی ظرفیت این را داراست که خودش را از این تمایل قرناقرن زبان تحلیلی به سمت زبان تصریفی فارسی باستان سوق دهد تا زمینه یک گفتگوی تاریخی فراهم گردد.

مساله زبان تصریفی مساله ای قابل توجه در شعر دهه نود است که می تواند فرصت را برای گفتگویی ارزشمند فراهم سازد.

از لحظه مکتوب شدن شعر در زبان و ادبیات فارسی تا اکنون هیچ یک از شاعران و نویسندگان نتوانسته اند یا نخواسته اند یا ترسیده اند که نظام حالت زبان فارسی را به سوی طبع باستان گرایی تصریفی اش سوق دهند.

سرتاسر زبان مکتوب فارسی متمایل به زبان تحلیلی است در حالیکه تجربه زبان تصریفی را در فارسی باستان با خود دارد.

اگر شعر را آغاز گر شورش علیه این سنت متمایل زبان تحلیلی بدانیم در هیج جایی از تاریخ شعر با شاعری روبه رو نمی شویم که توانسته یا خواسته باشد که این این سنت را شالوده شکنی کند.
از آغاز شعر تا دهه نود هیچ شاعر فارسی زبانی بیرون از این حصار تمایل تحلیلی زبان نیست.

دیگر زمان آن رسیده که یکی از سنتی ترین تمایل زبان فارسی را دچار تزلزل و شکست سازیم.

در تعجب هستم که چرا تا اکنون هیچ یک از شاعران به این تمایل تاریخی دور توجه ننموده اند و در این حصار کوچک زبان چه هیاهو ها که انجام نداده اند.

حداقل از نیما به بعد باید این مساله زبان تصریفی که می تواند رونمایی شگفت انگیزی باشد جدی گرفته می شد. چگونه متوجه این نبوده ایم که زبان فارسی با تمایل به زبان تحلیلی همچون زبان تحلیلی در زبان انگلیسی و فرانسه و…بخشی از سنت باستانی خود را فراموش کرده است.

با تجربه عملی می توان نشان داد که در شعر زبان فارسی نظام حالت یا همان پادژ مخصوص اسم ها نیست. نظام حالت در زبان فارسی می تواند خصوصیت کلمه باشد نه فقط اسم که بخشی از کلمه است.

حروف و فعل ها هم می توانند در ساختار زبان شعر ،فاعل ،مفعول،صفت،قید،متمم،…شوند.
این عادت متمایل تاریخی را می توان با تجربه عملی در زبان شکست تا شورشی جهانی علیه زبان های محصور شکل بگیرد.

اگر تجربه زبان های پیوندی ، انضمامی و تحلیلی در زبان فارسی و زبان اقوام ایران وجود دارد اما این “زبان های مادر و فرزند” (زبان فارسی و اقوام) گویا تجربه باستانی زبان تصریفی خود را از یاد برده اند.

آیا این خط مکتوب موجود مانع از این بوده که زبان فارسی نتواند بخش وسیعی از تجربیات باستانی اش را رونمایی کند و ناچارا فراموش سازد یا این که شاعران مان مخصوصا یا فراموش کرده اند یا هرگز به مخیله شان هم نیامده که باید کاری انجام دهند.

شاعری مثل مولوی با همه گریز ها و اعلام خستگی ها از تمایل دائمی زبان تحلیلی فارسی چگونه زمینه تجربه زبان تصریفی را فراهم نساخته است.
آیا حافظ می توانست چنین تجربه ای را مکتوب نماید که نکرده است یا این که قوالب کلاسیک چنین اجازه ای نداده اند که زبان ،به تجربه باستانی اش متمایل گردد.

 

‍ چنین تمایلی که در ذات همه زبان ها هست پس چرا در دوگانه ای محدود ساز ، زبان هایی چون زبان های روسی،عربی،فارسی باستان،آلمانی، ایسلندی ،ژاپنی و…متمایل به زبان تصریفی اند و زبان هایی چون زبان فارسی،انگلیسی،فرانسه،اسانیایی،و…به زبان تحلیلی تمایل دارند. اما بی توجه به این تمایل متصلب تاریخیِ دیگر زبان ها، زبان فارسی که تجربه هر دو قسم را داراست .

پس چرا سعی نمی کند که این تمایل طویل را به سمت و سوی تصریفی_باستانی سوق دهد. شاید این زمینه ای برای دیگر زبان ها شد که این تمایل تخدیری را بشکنند و از تجربیات تحلیلی و تصریفی همدیگر در ارتباطی تنگاتنگ بهره مند شوند.

شعر در دهه نود یکی از دغدغه هایش می تواند همین بخش فراموش شده باستانی زبان باشد.
اگر در فارسی باستان تجربه بیشتر زبان تصریفی را شاهد بوده ایم الان در زبان روسی چنین تجربه هایی را بیشتر شاهد هستیم.
چگونه می توان با همین خط مکتوب یا تجربه خطی جدید، آگاهانه به این نوشتار نائل شد که تجربه های باستانی خود را جاری ساخت. تجربه هایی که قرن ها قرن دارند خاک می خورند.

آیا دغدغه این بخش از تاریخ دور در اذهان زبان شناسان معاصر ما نقش بسته که با هیاهوی رسم الخط جدید بخواهند این تجربیات را عملی سازند.
چگونه می شود که کل تاریخ زبان شعر فارسی شاهد چنین تجربه هایی نیست. آیا سرزمین پهناورِ متمایل به زبان تحلیلی ، شاعران مان را قانع ساخته که هرگز به پشت این زبان محصور نرسند؟

آیا حقیقت شبانه ای که بلانشو بدان تاکید دارد تا خود را با مرگ هایی مکرر به پشت زبان برسانیم محدود به این تمایلات متصلب است یا این که بلانشو هم هرگز به این نیاندیده که زبان هر کشوری صرف نطر از تمایلات تار یخی اش دچار فراموشی بزرگ است.

شالوده شکنی این فراموشی بزرگ می تواند بخشی مربوط به بر هم زدن این تمایل باشد.

زبان فارسی هم گویا بسیار نیازمند این است که با هدایت شدن از این تمایل تاریخی هم خودش و هم زبان اقوامش را در نقاطی مشترک گرد هم آورد.
تجربیات انضمامی و پیوندی زبان اقوام ایران در کنار زبان مادر یعنی زبان فارسی می تواند خبر خوبی باشد.

نظام حالت تصریفی اسم ها(case) را می توان درشعر زبان فارسی علاوه بر اسم به حروف و فعل ها ،صفت ها،قید ها هم سرایت داد. این شاید خنده دار باشد اما عملی شدنی است نمونه ای از چند تجربه شعری را در دهه نود در اینجا می آورم تا آغازی باشد برای ادامه و جدی گرفتن این بخش از خصوصیات زبان فارسی باستان.

حروف ، در نوشته زیر اگر استفاده می شدند نقش فاعل داشتند:

دولت ها خون های شان شیر شیرین است اما فرزندانشان جدید نیستند.

 

شعر _ ۱

 

فعل ها گاهی مفعول می شوند
تا خواب های مان
سرمایه ناموس های مان شوند

صفت ها گاهی تمایل به مطابقت دارند
مثل:
مرگ های بی برگ های حرام ها
مثل:
برگ های بی مرگ های حلال ها
مثل:
رفو های مرده های بیگانه ها

حروف هم صفت می شوند
فعل ها هم قید
تا سوسن ها روی مستراح ها غنچه بزنند
تا با حرف ها تنی شکافته شود
تا خانه ها بوی ناف بگیرند نه طواف

حروف مفعول می شوند
فعل ها صفت
اسم ها بی نیاز از نقش
تا دولت ها نور های شان عاریتی شود
تا خاک ها خیانت نکنند
این مشکل زبان ماست
که حروف فاعل نیستند
که فعل ها مفعول نمی شوند
که صفت ها تمایل ندارند
که خاک ها با باد ها بازی می کنند
اما در این عبارات زیر:
الف:شیر ها در برابر چشم های تان به رنگ خون بوده اند
ب: باد ها خاشاک را گلستان کرده اند
ج: کوه ها از بانگ ها پر شده اند
د: قیامت پر از زخم است
فقط فعل ها قید شده اند
اما اسم ها حرف
اما حروف ، متمم

 

‍ ‍ ‍ ‍ شعر _ ۲

 

بلند ها
و همیشه بیرون بوده ایم
خواهد ها
که این قوچ ها دیگر اسماعیل نیستند
ما ایم تر و شما تر ها تر
ای مرگ تر های تان برادر های خواب تر های مان
روز های عمیق ها
لحظه های کوتاه ها
خورشید ها دلیل سایه ها یند
ما با سعادت در جنگ بوده ایم

بلند ها بلند ها بلند
تا این ماهی ها یبوست بگیرند
کوتاه ها کوتاه ها کوتاه
تا زمین از ما پرتر شود
تا باد ها نیایند شیر ها حمله نمی کنند
تا زراد خانه های بزرگان پر از بمب های هسته ایست
بلند ها تر و کوتاه تر ها
فرزندانم مان فریاد زدند: نمی میریم نمی میریم
ما ایمان خود را به بت ها فروخته بودیم
ما ایم ها و شما اند تر ها
چون سفره های مان همیشه در آتش اند
آتش ها آتش ها
که همیشه صبور بوده اند
که ابرهاهیم ها را با دندان های خود ریز ریز کرده اند
ما ایم ها زیان کردیم
شما اندها مومن تر شدید

 

شعر _ ۳

 

انقلاب بر وزن افتعال است
آن که منفعل بود گفت:
پس تکلیف ابر هایی که بخار ها را به یاد ها ندارند چه می شود
تکلیف دهان هایی که از نطفه نیستند
تکلیف نطفه هایی که از نان نیستند
تکلیف دانه هایی که به درختان شباهت ندارند
یکی گفت:
بر وزن اصلاحات است
بر وزن ماهی هایی که در غفلت های مان همیشه زیر ابر می مانند
یکی گفت:
آیا می تو اند بر وزن مذهبی باشد که هنوز از دهان ها بیرون نزده است
همه گفتند:
انقلاب بر وزن فراموشی است
برای مومنان ضرر دارد
این قلاب ها اما آب ها تاریک تر بودند
انقلاب ها اما سراغ منکران را گرفتیم
گفتید بر چه وزنیست؟
نه نیازی به زحمت شماهاتران نیست
ما انجام های مان را بر سنگ های تان می کوبیم

ای ماهای انجماد های اینقلاب ها
ای شما های مرگ ها پیش دوستان و شان
ای آن هاهای پخته ها با آفت آب ها و سایه ها
ای اوهانمایانِ با دست های سفید ها
ای اهل هم وزن های انقلاب های بهشت ها که با حادثه ای کوچک متفرق می شوید
ای خارکن های خشک ها تر
ای خاربن های سبز ها سرترین

ای اگر بر وزن کهنه ها یا ای اگر بر وزن مومنان
زشتی ها حریفان خوبی هستند
نان ها زنده اند تا حریف این قلاب ها و مان شوند
اما
درست تر این که بگوییم
آن قلاب ها بر وزن انفعال ها بودند

 

یکی از تجربه ها بسیار بد در ترجمه ها این است که زبان تحلیلی در حین ترجمه و برعکس بخش وسیعی از تجربیات خود را به خاطر همین حصار تحلی و تصریفی از دست می دهند. لذا این زیبایی ها گویا قابل انتقال نیستند در حالیکه چنین نیست. با کمی هوشیاری و جرات و توان می تو ان این معضلات زبانی را برطرف کرد.

شاید تا این جا هم برای من بخندند اما بگذار این دغدغه ام مکتوب بماند. چون زبان شناسانی و استادان زبده ای در دانشگاهای این کشور داریم که اگر تصمیم بگیرند همه چیز حل شدنیست.

چگونه حداقل نیما و شاعران پس از او تا اکنون چنین تجربیاتی برای شان مهم نبوده است.

آیا تمایل متصلب زبان تحلیلی در زبان فارسی کفایت می کند یا این که دیگر این نیاز تصریفی را باید به شاعران دهه نود یاد آور شد؟

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.