کد خبر : 115568
تاریخ انتشار : یکشنبه 26 جولای 2020 - 22:45
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیستم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت بیستم
.

دزد دردی شعر

طرح ژنوم ادبیات

 

توی شعر که نباید دنبال یک آدم سالم بود. شعر آدم های سالم را نمی پذیرد. شعر، “دزد و درد” را با هم می خواهد. حافظ “مصداق کامل دزد دردی” است. اما تمام اعتبار ادبیات مان در همین ترکیب “دزد دردی“است. “دزد دردی” در شعر جایگاه والایی دارد. با این که همیشه متهم است اما نمونه واقعی” قتل مذهبی مولف” است تا ادبیات،گامی به سکولار نزدیک تر شود. ادبیات سکولار ادبیات “دزد دردی“است. ادبیاتی که در مرز گفتگو مندی و بینامتنی مولفش را متهم می سازد.حافظ هنوز هم متهم است . اما تمام اعتبار ادبی اش در این اتهام نهفته است. ما قادر نیستیم شاعر را در متن ها تربیت کنیم. شاعر اگر تربیت داشت که شعر نمی سرود. شعر مصداق بی تربیتی است که دانایی را به مضحکه می گیرد.

اگر می خواهی از این حقیقت بیشتر رنج نبریم باید در قلمرو شعر ،نادان بود . شعر دانایی را زیر سوال می برد. هر کس بخواهد در شعر، سالم بماند نادانی بیش نیست. فرهنگ شعر، نادانی و ناسالمی است. حمایت بی حد و حصر سرمایه داری از فرزند سالم ادبیات یعنی رمان و داستان به همین مساله بر می گردد. آن ها در شروع می دانستند که شعر سلاحی بسیار مخرب در برابر برنامه های توسعه طلبانه و استعماری آن هاست.

لذا برادر ناساگار رمان یعنی شعر را به حاشیه بردند و از مدار گفتگو مندی خارج ساختند. حضور و قدرت شعر در هر جامعه ای نشان از این دارد که آن کشور یا هنوز توسعه صنعتی نیافته یا این که بینابین دارد به راهش ادامه می دهد. اما انقلاب سرمایه داری چیزی را فراموش کرده و این این که انسان برای زیستن به نادانی در شعر هم نیازمند است تا دوام بیاورد.

تمام تلاش ها در غرب این شد که جلوی این نادانی گرفته شود چرا که جنس دانایی این نادانی در شعر سوال ساز است. شعر همه چیز را خراب می کند. سازگار نیست. تن به تسلیم نمی دهد. در هیچ کجای تاریخ جهان، شعر تسلیم نشده است حتی هنگامی که مدح کرده و تحت سیطره قدرت و ایدیولوژی بوده است . حافظ بهترین و والاترین نمونه یک “انسان ناسالم ادبی” در شعر است. اگر شعر می خواهد در مقابل جهان بیاستد به این” ناسالمی ادبی “نیازمند است تا “دزد دردی“خود را کامل کند.

پشت سر نادانی شعر،” دانایی ستم دیده” ایست که با این تظاهر به نادانی می خواهد التیام بیابد . مگر دانایی می پذیرد اگر بنویسم:

به چشمانت که خیره می شوم
تازه می فهمم
انسان های اولیه آتش را چگونه کشف کرده اند.
کجاست پیامبری که بگوید:
تو را بپرستدم
تا تمام آیه هایش را به آتش بکشم

راز خواستن و یکی شدن با شعر همین نادانی است. شعر اگر دانا شود با قدرت و ایدیولوژی روی هم می ریزد. اخته می شود. دیگر قادر به “دزد دردی“نیست. شعر زیباترین نادانی کشف شده است. نادانی زیباتر از شعر وجود ندارد.

تنها جایی که می توان نادانی را پذیرفت در شعر است. نادانی و جنون دو قدرت بلامنازع شعر اند. شعر هرگاه در تاریخ نادان تر بوده علیه قدرت ها ایستاده است. اگر می بینیم که امروز این گونه نیست به خاطر این است که نظریه ها با اهداف و زیرساختی سرمایه داری خواسته اند که شعر را تربیت کنند.
مشکل شعر امروز ما شعری است که دیگر شعر نیست. شعر از زمانی که دیگر شعر نیست دچار بحران دانایی شده است. این بحران را خود ما رهبری کرده ایم. ابر قدرت ها و ابر ایدیولوژی ها همیشه حواس شان به شعر بوده تا با تئوری ها و نظریه ها آن را تربیت کنند. خاصه در کشور های خاور میانه که شعر نیرومند ترین سلاح بیداری است. شعر هنگامی بیدارتر است که نادان تر باشد.
شعر از زمانی که در کلاس های آموزشی سرمایه داری شرکت کرد دیگر “نادانی شیرین انسانی” خود را از دست داده است.
چه می توان کرد جز این که شعر را نادان تر بنویسیم. نادان تر فرض کنیم. نادان تر بخوانیم.
دانایی نابودی شعر است. شعر از جایی شکست خورده که خواسته تربیت شود. شعر خوب تربیت ندارد. شعر هر چه نادان تر حمله ور تر و وحشی تر است و قدرت ها و ایدیولوژی ها از دستش عاصی تر.

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.