کد خبر : 114043
تاریخ انتشار : چهارشنبه 8 جولای 2020 - 19:20
-

محمود فرجامی

صدبار دیگر هم بدنیا بیایم، همین مادر را می‌خواهم

صدبار دیگر هم بدنیا بیایم، همین مادر را می‌خواهم
.

گیلان تایمز:

وقتی خبر ابلاغ قانون اعطای تابعیت ایرانی به فرزند مادران ایرانی که پدر غیرایرانی دارند را گذاشتم، چند نفر شروع کردند به تمسخر که مگر کسی دیوانه است با داشتن تابعیت خارجی، تابعیت ایرانی بخواهد؟! پیش از هر چیز و از همان چند کلمه معلوم می‌شود در اذهان کوچک زنگ‌زده و حقیر عده‌ای، «خارجی» و «غیرایرانی» فقط غربی‌ و اروپایی و ژاپنی و سایر کسانی‌اند که به نظرشان «نایس» می آیند (و نه ده‌ها هزار زن ایرانی که با شهروندان عراق و افغانستان و پاکستان ازدواج کرده‌اند). بگذریم.

از نظر آنها ایرانی بودن، یا داشتن پاسپورت ایرانی هیچ اهمیتی ندارد، که مایه زحمت و سرشکستگی هم هست. مشکلی نیست. آدم می‌تواند مادرش را دوست نداشته باشد، حتی متنفر هم باشد از او. باعث تعجب و تاسف است اما به خود فرد مربوط است، کاری هم نمی‌شود کرد. نهایتا اگر خیلی خودمانی باشیم می‌توانیم پای درددل‌ها و گلایه‌های چنین آدمی بنشینیم، یا -با احتیاط- روانکاو مطمئنی را به او معرفی‌ کنیم. ماجرا وقتی حاد می‌شود که چنین آدمی به خود حق دهد بلندبلند به مادرش ناسزا بگوید و هر که او را دوست دارد را مریض و مزدور بنامد… و مادر او مادر شما هم باشد!

ایران مادر ماست. مادری که اگر از همه مادرها بهتر نباشد، کمتر نیست. اینکه فرزندانی مادر خود را از همه مادرهای دنیا بیشتر دوست داشته باشند هم نشانه تعصب کور نیست. حقی طبیعی‌ست.

امروز چهل و سه ساله می‌شوم. ده سال و نوزده روز از این سن را به اجبار در خارج از ایران بوده‌ام. در چند کشور متفاوت زندگی کرده‌ام و ده‌ها کشور را دیده‌ام. در تمام این سالها عشقم به ایران و به ادبیات فارسی و به ایرانی‌ها وفارسی‌زبان‌ها هر روز بیشتر شده و اندوهم از این همه ستم، بی انصافی، نامهربانی و توهینی که به این کشور و فرهنگ عظیمش می‌شود بیشتر. از اینکه وطن‌فروشی نه فقط شغل که اعتبار و آبروی کسانی شده دلم خون است.
دچار نوستالژی‌های کسانی که دلتنگ چیزی می‌شوند که درکش نکرده‌اند و از نزدیک ندیده‌اندش نیستم. در همان ایران و در دورانی بسیار بدتر از امروز (دهه شصت) کودکی و نوجوانی‌ام را گذرانده‌ام. در اوج انفجار جمعیت سر نیمکتهای سه نفره و چهار نفره نشسته‌ام. جنگ را دیده‌ام.در مدارسی که بعضا به خرابه می‌مانسته‌اند مدرسه رفته‌ام. در بدترین زمانها کنکور داده‌ام و مثل صدها هزارنفر دیگر از سهمیه و احجاف‌های دیگر رنج برده‌ام. توهین دیده‌ام، سربازی رفته‌ام… اما همه این‌ها ذره‌ای از مهرم به مادر کم نمی‌کند. او هم همراه من رنج کشیده است و به من فرهنگی هزاران ساله، زبانی شیرین، سنت‌هایی دل‌انگیز، غذاهایی مطبوع، طبیعتی متنوع و کم‌نظیر و صدها چیز دیگر داده است.
من مادرمان را دوست دارم، اگر کسی دوستش ندارد، یا نفعش ایجاب می‌کند مادر دیگری انتخاب کند، صاحب اختیار است؛ اما نه خوش دارم و نه تحمل که توهین و تخفیفش را بشنوم.

صدبار هم اگر به دنیا بیایم و حق انتخابی داشته باشم، همین مادر را می‌خواهم.

گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.