چرا ما تقی زاده ها می میریم؟/ علی دادخواه


چرا ما تقی زاده ها می میریم؟/ علی دادخواه
تاریخ درج خبر : ۰۴ خرداد ۱۳۹۷  

گیلان تایمز:

یوهانا : پدرتان؟
فرانتس :بله.یک ماشین فرمان دادن ( خنده ریزی می کند.لحظه ای به سکوت می گذرد.) یک تابستان دیگر آمد.و ماشین هنوز کار می کند.و مثل همیشه سر جای خود وبدون حرکت .( بلند می شود.) من زندگی ام را برای شما شرح می دهم؛ اما منتظر شرح تبه کاری های بزرگ نباشید.
نه، حتی این هم نبوده.می دانید خودم را از چه مذمت می کنم؟ از اینکه هیچ کاری نکرده ام.( روشنایی تدریجا کم می شود‌)  هیچ کار! هیچ وقت هیچ کاری نکرده ام!….
یوهانا : شما مگر جنگ نکرده اید؟
فرانتس:( در قسمت مقدم صحنه ایستاده است.در صحنه که دیده می شود. یوهانا که روی صندلی نشسته در تاریکی فرو رفته است.) ما جنگ نمی کنیم ، جنگ است که هر کاری بخواهد با ما می کند: او به اراده ما نیست ، ما به اراده او هستیم.تا وقتی که در میدان جنگ بودیم ، من کارها را به شوخی می گرفتم: من یک آدم غیرنظامی بودم که لباس نظامی ها را پوسیده باشد.ولی یک شب برای همیشه سرباز شدم.( از روی میز پشت سرش یک کلاه کاسکت افشای برمی دارد و با حرکت تندی بر سر می گذارد‌.) یعنی یک بدبخت فلک زده شکست خورده، یک بی عرضه.”
قبل از هر چیزی توصیه می کنم کتاب مفهوم امرسیاسی اثر کارل اشمیت را بخوانید که توسط یاشار جیرانی و رسول نمازی ترجمه شده است.
بزرگان سیاسی از هر دار و دسته ای که هستند ودر هر جناحی که باشند در استان و کشور ماتصور می کنند که ما بی فایده و‌ بدردنخور هستیم (ما که می گویم منظورم  جوانترها یا بقول معروف سربازان روز جمعه است) و‌حداکثر استفاده ما بعنوان یک ابزار یکبار مصرف به شب انتخابات باز می گردد.حال آنکه نمی دانند  ما هم توانایی بیشتری داریم ، هم محبوبیت روز افزون تر و هم لااقل می توانیم گلیم خود را از آب بیرون بکشیم و بجای لوور نگوئیم “لووِر” و‌بجای تلفظ FATF نگوئیم ” اف ا ا ت ” و غیره ذلک.این ژنرال های روز شنبه نمی توانند درک بکنند که‌ ما ” زینب زیادی ” ها فرق مان با ایشان این است که نمی خواهیم بهر قیمتی باشیم واین یکی از رازهای سرخوردگی سربازهاست.چند روز پیش با یکی از دوستان پراگماتیسم از جناح رقیب صحبت می کردم حرفهایی زد که برای چند لحظه، مانند نره گاوی فریب خورده نفس نفس می زدم . ولی چه می توان کرد باید تسلیم شد ،مشکل اینست که ما زیاده جوان هستیم….
آخر ! مگر می شود اهل قلم ورسانه باشی ، مشاور امین و گره گشایی برای فلان‌نماینده از بدو ورودش به عرصه انتخابات باشی و دستش را بگیری و وپله پله او را از نردبان های ترقی بالا ببری، بعد او وقتی رفت مجلس جواب تلفنت را هم به زور بدهد.و دوباره سه سال و هفت ماه بعد که نزدیک انتخابات که شد با کمال وقاحت گوشی را بردارد و‌ گرم با تو سلام علیک بکند و به اسم کوچکت چند جانم هم بچسباند و ” بلامیسر”ی هم بگوید انگار نه انگار که در طول چند سال گذشته تو را به کناری انداخته است. شلنگ تخته انداختن در عالم سیاست معمول است ولی نه دیگر در حد مشاوران و افرادی که با جان ودل برای پیشرفت فلان کاندیدا شبانه روز فعالیت کرده اند.ولی این داستان تلخ بارها و بارها در استان ما تکرار می شود.دیگر جوانترها شده اند دستمال یکبار مصرف آقایان نماینده و سیاسی.
البته من عیب را از این نمایندگان نمی دانم تقصیر با من و شما اکتیویسم است که خودمان بقدر کافی اعتماد به نفس نداریم که کت در بیاوریم و آستین بالا بزنیم و‌بشویم نفر اول.و همه اش بدنبال اینها راه می افتیم و عمر و توشه خود را به باد فنا می دهیم.من معتقدم باید تغییر نسل ها در مدیریت های سیاسی استان اتفاق بیافتد.باید که راه برای کاندیداهای جوانتر و خوش فکرتر و البته بااخلاق تر باز شود.
من این یادداشت را اتفاقا برای ژنرال ها ننوشته ام اصلا می خواستم سرتیتر بگذارم فقط سربازها بخوانند.توصیه می کنم دو نمایشنامه سارتر یعنی گوشه نشینان آلتونا با ترجمه ابوالحسن نجفی و دستهای آلوده با ترجمه جلال آل احمد را حتما بخوانید.ما جوانترها فکر می کنیم متواضع و با اخلاق هستیم ولی دریغ که نمی دانیم دستهای ما مدتهاست که آلوده است.بقول سارتر در دستهای آلوده:
” هوده رر : منزه بودن عقیده ای است که به کار درویش ها و کشیش ها میخورد و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشیست برای اینکه کاری انجام ندهید دست به دامان منزه طلبی شده اید.
هیچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زیر چانه زدن و دستکش به دست کردن!
اما من دستهایم آلوده است. تا آرنج. من دستهایم را توی کثافت و خون فرو کرده ام و تازه بعدش چه؟
خیال میکنی با کمال معصومیت و دور از هر گناهی
می شود حکومت کرد؟ “
ما بودیم که راه و چاه را نشان آقایان دادیم و برایشان کیسه کیسه رای جمع کردیم.حالا اینها مثل تانک از روی ما عبور کرده اند و ما ادای درویش ها را در می آوریم.
البته مشکل ما جوانترها در همینجا خلاصه نمی شود. ما علی رغم تمام تلاش هایی که داریم ولی از این نکته اساسی غفلت می ورزیم که تنها راه موفقیت ما در آینده در تحزب خلاصه نمی شود.یعنی اینطور نیست که ما باید بصورت دوفوریتی به این سمت حرکت کنیم که گروهها ، تشکل ها و احزاب سیاسی ایجاد کنیم که دارای مانیفست های نو و‌در پی تغییر باشند.این چیزی است که در کشور ما و بخصوص در استان گیلان نیازمند توجه است.احزاب گیلانی در حال حاضر ودر اکثر مواقع فقط تابلوی حزب را یدک می کشند و بجز یکی دو حزب مابقی ول معطل بوده و تعداد اعضای فعال آنها به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد.بگذریم که این گروهها دچار بحران هویتی، تشکیلاتی و اقتصادی هم هستند و همین می شود که بعضی سیاستمداران و‌نمایندگان ما بندباز شده و یک شبه از یک جناح سیاسی به جناح سیاسی دیگر کوچ می کنند.
این در حالی است که باید بین ” سیاست ” و ” امر سیاسی ” تفاوت قائل شد.موردی که ما در زبان فارسی نداریم.بطور مثال فرانسوی زبان ها می توانند بین لو پولیتیک و لا‌پولیتیک و انگلیسی زبان ها هم بین پولیتیکس و‌ دی پولیتیکو این تفاوت را قائل شوند.در حقیقت دی پولیتیکو بمعنای ” امر سیاسی ” است که من می خواهم درباره آن صحبت کنم .من در تعریف امر سیاسی بیشتر از آنکه طرفدار نظرات شانتال مورفه باشم طرفدار هاناآرنت بوده و به تبع او امر سیاسی را بمثابه آزادی و تامل عمومی می دانم.یعنی امر سیاسی را بمثابه کنش در فضای عمومی تعریف می کنم.با این تعریف آرنت ، امر سیاسی فضایی است که ما می توانیم آزادیمان را در آن بدست بیاوریم و خلاقیت و آفرینندگی سیاسی داشته و پرسش گری سیاسی و نافرمانی بمعنای مورد سوال قرار دادن یکسری از ارزش های سیاسی داشته باشیم.( من در اینجا به دیدگاه  ژان پل سارتر در مورد روشنفکری نزدیک می شوم) . ولی در مقابل آن ما مفهومی داریم بنام سیاست بازی یا سیاست ورزی که تحت عنوان پولیتیکس قرار دارد و‌ مترادف است با سیاست حزبی و نهادها.یعنی فضایی که در آن نمایندگان حد واسط بین راس قدرت و توده ها قرار گرفته و این افراد نقش مهم تری از کنش گری سیاسی ایفا می کنند و به اعمال قدرت کمک می نمایند.در این فضا ما دولت ، مجلس و احزاب را داریم که هر چه روزافزون تر جامعه مدنی را ضعیف تر می نمایند.در حالیکه در امر سیاسی با اهمیت ویژه به تکثر گرایی دولت خودش به نهادی مبدل می شود در کنار نهادهای دیگر ولی در سیاست ورزی احزاب با تبانی که با دولت می کنند قدرت کامل را بدست گرفته و همواره ما را با دو انتخاب بد و بدتر مواجه می کنند.و این همان سیاستی است که مدتها در کشور ما توسط گروههای اصلاح طلب تبلیغ شده و تنها راه تغییر را انتخاب از بین نمایندگان ( آنهم با شرحی که گفتم) و از داخل صندوق های رای تعریف می کنند.و تاسف بارتر آنکه همه ما از قبل می دانیم در حیطه ای چنین بی محابا و بدون اندیشه وارد می شویم که از کنترل ما خارج است.و‌ما را همواره با این پرسش اساسی مواجه می کند که اصلا چرا نمایندگانی چنین بیسواد و فاقد توانایی لازم توانسته اند وارد نهادهای قدرت شده و از جانب ما حرف بزنند.و پاسخ این پرسش آنست که در فقدان فضای پرسش گری و نافرمانی مدنی ، توده ها چه به سبب سیاست توتالیتری حاکمیت ها و چه به سبب رواج پوپولیسم به سمتی سوق داده می شوند که عملا خود بصورت کالایی در بین سیاستمداران خرید و فروش شده و تمامی اختیار و‌حقوق خود را به دست لیدرشیپ های حزبی می سپارند.حالا این لیدر شیپ از هر دارودسته ای که می خواهد باشد.
و اسفناک آنست که ما اکتیویسم های بقول خودمان با اخلاق و صاحب ایده به این استثمار توده ها کمک می کنیم.اشتباه دردناک ما این است که فکر می کنیم اعتراض یا پرسش گری سیاسی یک پوزیشن سیاسی و‌اجتماعی است در حالیکه من‌به تبع کانت و کامو معتقدم که این پرسش گری یک وضعیت متافیزیکی و یک وظیفه اخلاقی است که برعهده ماست.و از همین رهگذر تاکید می کنم که ما بین برده بودن و سرور بودن ناگزیر هستیم یکی را انتخاب کنیم و هیچ انتخاب دیگری در این میان نیست.
در مدتی که در مرکزهای روانپزشکی مشغول بکار بوده ام همواره این پرسش اساسی ذهن مرا مشغول کرده که چرا و چگونه است که در یک واحد یا بخشی که حدود ۴۰ بیمار توسط سه پرستار و یک‌خدمات و یک نگهبان نگهداری می شوند این بیماران سر به شورش نگذاشته و فرار دسته جمعی نمی کنند در حالیکه بارها شاهد محدودیت فیزیکی یکدیگر بوده و یا همواره در سودای آزادی هستند.این پرسشی است که در ابعاد وسیعتر ودر یک جامعه ما بعنوان کنشگران با اخلاق باید از خودمان بپرسیم که چگونه است که چرخه مدیران در کشور ما با تغییرات اساسی مواجه نشده و ما خود همواره توده ها را بسمت انتخاب بین بد و‌بدتر سوق می دهیم.وفی المثل در یک شهرستان بیش از هشت سال است که یک نفر نماینده است بدون آنکه در آن شهرستان پیشرفتی ایجاد کند.
علی دادخواه
دوم خرداد ۱۳۹۷

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار