کد خبر : 102670
تاریخ انتشار : شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۰
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت دهم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت دهم
.

تکثیریاتکثر (طرح ژنوم شعر)

حافظه جمعی متن

برخی متن ها با خوانده شدن،اوضاع و احوال شخصی خوانشگر را از او می گیرند و او را به دنیای دیگری وارد می کنند.
این “دنیای دیگر”شاید همان “باطنی” باشد که به حقیقت خوانشگر نزدیک است و برایش جاذبه دارد.
چنین متن هایی خوانشگر را از جغرافیای خود خالی می کنند و او را به مرز هایی دعوت می کنند که عملا شدنی نیست.
متن هایی که چنین خصیصه هایی دارند گویا که خودشان ،خودشان را نوشته اند و چنان کامل می نمایند که جهان،دیگر ماده ای اضافی می نماید.

می توان در تاریخ شعر به برخی متن ها یا کتاب هایی اشاره کرد که بر اثر حضور و تولد خود ،خوانش متن های همجوار و همزمان خود را غیر ضروری بدل کرده اند؛یعنی متن هایی که حافظه جمعی یا صدایی جمعی اند. چنین متن هایی تقریبا با تمام موضوع ها و درون مایه های اصلی هر دوره قابل تطبیق اند.
برخی متن ها به ظرفیت هایی دست می یابند که مانع از آشنا شدن خوانشگر و مولف در خود می شوند حتی اگر به نحو خارق العاده ای با هم ارتباط برقرار کنند.
از طرفی با برخی متن هایی روبه رو می شویم که پر از هیاهو هستند.یعنی دنیایی را به روی خوانشگر می گشایند که تا قبل از این متن وجود داشته اند و از آرامشی که نشان از خلقت تازه باشد خالی است. آرامشی که برخی متن ها نشان از تولدی تازه است خود را درگیر ایده هایی روشن برای پایان بندی نمی کنند.از هر جایی شروع می شوند.مولف در سرنوشت چنین متن هایی دخیل نیست.تنها با جلوتر رفتن متن است که متن ،روشن و کشف می شود. چنین متن هایی این پتانسیل را دارند که به شکل موسیقیایی هدایت شوند زیرا درست در این صورت است که معنا می دهند و در این لحظات مهم نیست که چه چیزی گفته شده است .
چنین متن هایی طوری به جلو می روند که معلوم نیست شخصیت ها در متن قرار است چه تصمیمی بگیرند. “هر چه هست بین آن هاست” و مولف فقط اتفاق یعنی شخصیت ها را یادداشت می کند و قرار نیست چیزی را سر هم کند. دیالوگی که در متن ها ست نشان می دهد که این شخصیت ها هستند که مولف را هدایت می کنند و خودشان خودمختار دست به عمل می زنند.

در متن ها می توان از خود پرسید چه چیزی آن بیرون است که سعی نکرده ایم آن ها را به داخل متن ها بازگردانیم. و آن می تواند تاریخ باشد.

اگر نتوانیم متنی را که ساخته ایم به یاد بیاوریم پس در واقع متنی وجود ندارد.یعنی در نهایت اگر نتوانیم متن را تخیل کنیم آن متن حیات ندارد.
به هر حال متن آن چیزی است که از متن به یاد می اوریم پس واقعیت یک متن چیست؟بی گمان شعر این پرسش را مطرح می سارد.

آیا می توان در حین نوشتن مرز واقعیت و تخیل را از هم جدا ساخت؟

گاهی برای نوشتن یک متن، تخیل گذشته کاری ضروری است. ما تاریخ را در متن ها خلق می کنیم. تاریخ مخلوق ماست نه مخلوق “ابر ابژه متعالی یعنی خداوند. مادامی که تاریخ را می سازیم در حال بازسازی و تخیل آن هستیم. ما در تاریخ تخیل می کنیم تا گذشته را در حال زندگی کنیم.پس برای زیستن گذشته باید آن را تخیل کرد.

در متن ها ” آیا به جامعه باور داریم و نظم اجتماعی اش را زیر سوال می بریم یا این که جامعه را می پذیریم و فکر می کنیم که جهانی بدون جامعه را ناممکن می دانیم؟
آیا در متن ها خود مان را آدم سعادتمندی می دانیم و قائل به نوعی نظم هستیم؟
آیا متن محصول یک شکست ادبی است؟

.

مراد قلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.