کد خبر : 102566
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۰:۳۶
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت نهم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت نهم
.

کثیر یا تکثر (طرح ژنوم ادبیات)

تاریکی سفیدمتن(با: ا.ام. چوران)

بله اینگونه است .
گاهی در متن ها موقعیت هایی پیش می آید که می توان از آن ها تعبیر به “تاریکی های سفید” کرد. وقتی متن ها در چنین موقعیتی قرار می گیرند دیگر چیزی وجود ندارد که تغییر نکند.این خود جدی ترین تجربه ای می شود که ادامه می یابد.

دیگر تجربه ای نمی تواند با این “موقعیت تاریک سفید”برابری کند.متن ها در چنین شرایطی رخداد ها را پیوسته می کنند و مانع از این می شوند که گسستی صورت بگیرد. در این صورت است که آگاهی سرکوب می شود.

متن هایی که در “تاریکی سفید”غوطه ورند چنین خصوصیتی دارند چرا که مانع از این می شوند تا حیات مولف تازه شود و این کابوس پیوسته بدون تجربه گسست ادامه می یابد.

متن در چنین موقعیتی دادگاهی می شود و این دادگاهی به طور مستمر ادامه می یابد که متن ها دیگر در چنین شرایطی به سمت آینده پرتاب نمی شوند بلکه مولف را در” بیرون از جریان” قرار می دهند.

تجربه چنین دنیایی در متن ها بسیار تشویش زا ست. چرا که درک مولف را از هستی، حیات و امور، به اجبار دچار دگرگونی می کند. چنین متن هایی معلوم نیست به سمت کدام آینده متمایل می شوند چرا که آینده ای وجود ندارد.

متن ها در چنین فضایی دست به انتحار خود می زنند و شخصیت هایشان را از رسته بشریت خارج می کنند تا در زیست جهان دیگری قرار دهند.
واژه ها، بافت ها و طرح ها در چنین وضعیتی آماده انفجاراند و شدتی مضاعف می گیرند و احساس تعلق را از متن ها می زدایند لذا این حس که همه چیز خنده دار است دیگر مفهومی ندارد.

حال آنچه که شدت بیشتری می یابد آگاهی است نه خود آگاهی. یعنی آگاهی به منزله”مصیبت بزرگ و دایمی. دیگر این آگاهی نیست که امتیاز محسوب می شود. مگر می شود در سراسر متن تا این اندازه آگاه بود!؟

زمان در چنین موقعیتی در بیرون از متن عبور می کند و متن قادر به رسیدن به زمان نیست و در بیرون از آن می افتد. بر خلاف متن هایی که در موقعیت “تاریک تاریک”اند چرا که حتی خیلی پایین تر از زمان می افتند. یعنی متن هایی که از زمان آگاه نیستند.

متن هایی که “تاریک سفید”هستند زمان را به یاد آدم می آورند یعنی لحظه ای که گذر زمان از لحاظ بدنی کاملا ملموس است و دیگر آدم بخشی از زمان نیست.

متن ها در این موقعیت ،حیوانیت شان تمام می شود و تجربه انسان بودن شروع می شود.چرا که متن ها در “تاریکی سفید” هشیار اند و به حیوانیت و نا هشیاری و فراموشی برگشت نمی کنند.

تنها متن ها هستند که قادرند چنین تجربه ای را “صورت بندی”کنند و در چنین موقعیتی مولف خود را سقط کنند. این مساله هم مساله ای موقت نیست بلکه احساس و آگاهی دائمی است.
دیگر مولف،مولفی تازه است یعنی پدیده ای با هویت جدید که چیزی غیر عادی را لمس کرده است. او دیگر خودِ گذشته اش نیست شاید هم توهمی و اثر لحظه ای خاص.

آیا این همان چیزی است که یک متن ،مولفش را به سمت” ا.ام. چوران” هدایت می کند یعنی دلهره تجربه مصیبتی بزرگ به نام”ملال”.

.

مراد قلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.