کد خبر : 95786
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۴
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت ششم

نظریه تکثیر و تکثر (طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت ششم
.

گردهمایی شاعران پیشرو مهاجر

تقدیم به :جمال بیگ

 

پیشنهاد” متن های چند حوزه ای “در دهه نود یکی از چندین طرح های جدی در عرصه شعر امروز است که متاسفانه هنوز نتوانسته بعد از سه دهه کشمکش های منفعل خودش را به عنوان یکی از رویکرد ها به جامعه ادبی معرفی نمایند.

یکی از دغدغه های آشکار علی باباچاهی تقسیم بندی شاعران به شاعران “تک مرحله ای”و شاعران”چند مرحله ای”است و این دغدغه بر اثر خوانش دقیق خوانشگران دچار “متفاوت بینی سنت مدرنیسمی” است . یعنی با این که در این سه دهه خواسته ایم مراحل تعییر و تحول متن ها را به جامعه ادبی معرفی نماییم اما غافل از این بوده ایم که تمامی این مراحل چند گانه “مراحل در حوزه ای”بوده اند نه “مراحل بیناحوزه ای”.

بی شک شاعرانی چون رضا براهنی و علی باباچاهی در مقابل شاعران دیگر توانسته اند مراحل مختلفی از تجربه های متنی را به ظهور برسانند اما این هیاهو ها نباید در دهه نود ما را دچار “انفعال صداها”کند و از “چند حوزگی”متن ها غافل بمانیم.

مساله چند حوزگی متن ها چیزی فراتر از “دوحوزگی نوشتار روز نامه ای و ادبی (نزد فرکلاف) و نوشتار ادبی و تاریخی(نزد لیندا هاچن)است.

با این که در مراحل مختلف متن های کسانی چون براهنی و باباچاهی شاهد فرهنگ رفتاری متفاوتی هستیم که مقام و وضعیت خوانش خوانشگران را دچار لغزندگی و تردید می کند اما مساله ای بس عمیق تر وجود دارد که این مراحل چند گانه از حوزه خود خارج نمی شوند و این مساله با روح و نژاد ژنومیک ادبیات پست مدرن در تضاد است.

در واقع با بررسی مراحل چند گانه تجربیات متنی این دو شاعر و حتی شاعران این سه دهه با نوعی استقلال متنی روبه روییم که در واقع با بررسی روان شناختی این متن ها با فرزندانی از نوع مدرنیسم ادبی روبه روییم که سعی داشته خودش را نه تنها از متن های علمی بلکه حتی از حوزه های دیگر رشته های علوم انسانی جدا سازد و این رخداد با آنچه که در نقد های شان به عنوان “شعر متفاوط و شعر در وضعیتی دیگر و زبانیت زبان و پسانیمایی ها ” وجود دارد در تقابل است.

شناسایی این” مراحل خطی گذرا”همان عارضه گونه سازی های ادبی است که در این سه دهه اخیر به شکلی همه شاعران و نویسندگان را دچار خود ساخته است و اتفاقا در جایی هم نوشته ام که با این “وضعیت دیگر سازی” ما از حوزه “متا پست مدرن”هم فراتر رفته ایم و خدا کند که “خیابان های ادبیات جهان” از” بیابان های متن مان “عبور کنند و ما در این “دولت متن های مستعجل ساز”تنها نمانیم.

 

با تعمق و تامل در تقسیم بندی های چند مرحله ای شاعران چیزی که همه تقسیم بندی ها را به هم متصل می گرداند این است که در کنار تجربیات این شاعران در “متن های در حوزه ای”که مشترک بین همه این شاعران است و فقط اتفاق تاریخی است که برخی را بر برخی اشتعلا بخشیده است؛ می توان به عارضه ای دیگر اشاره کرد که به نوعی باز هم با نژاد ژنومیک پست مدرن در تعارص است و آن این که هم در شاعران تک مرحله ای و هم شاعران چند مرحله ای یک اصل ثابت عینی و ذهنی وجود دارد که غالب بر متن هاست و آن این که در تمامی این تجربه های مختلف متنی به ندرت می توان غلبه” فروپاشی دوگانه واقعی و خیالی”را در آن ها مشاهده کرد و این مساله با شعار هایی که در پس و پیش متن ها سر داده می شود قابل تطبیق و همسازی نیست.

 

دوگانه ای که باعث گشته متن ها به “وحدانیت مستقلی”تن بدهند و می توان به سادگی اطمینان حاصل کرد که متن های پیش رو یا در وحدانیت خیالی اند یا این که به وحدانیت واقعی تن داده اند و این تردید فروپاشی مرز ها در متن های غالب این سه دهه به چشم نمی آید.

این نوع دوگانگی “نگرش و خوانش “باعث گشته که در هر مرحله از تجربیاتی که معرفی می گردد ،ما شاهد حوزه های خیالی تر مستقل و حوزه های واقعی تر منفعل باشیم.

 

شعر این سه دهه با ادامه تجربیات چند مرحله ای و گونه سازی های بیهوده دارد همچنان دارد مرز هایی متمایز کننده را معرفی می نماید که مربوط به شاخص های دوره مدرنیسم ادبی است اما این شاخص ها در لباس پست مدرنیسم دارد در جامعه ادبی عرض اندام می کند؛عافل از این که با مقاربت متن ها و تقابل یا گفتگوی میان ان ها ،اوضاع مرز های علم و مرزهای متنی فروپاشیده است و روابط میان حوز های مختلف مانند گذشته نیست که ما ان ها را به مراحل چند گانه و در وضعیتی دیگر بگنجانیم.

در جایی نوشته ام که ادبیات مان بی آن که مهاجرت کند در سرزمین خودش دچار بی خانمانی شده است لذا این نوع تقسیم بندی ها و گونه سازی های بیشمار بیهوده ما را به سرزمینی در متن ها کشانده که هیچ تاریخ و سرگدشتی را نمی توان برایشان متصور شد. ما داریم با این تجربیات چند گانه از “مرز تجربه های” خود عبور می کنیم و به” بی تجربگی”می رسیم.

ادبیات مان با” هرزگی بی حد و حصر “خود در مقاربت با متن های نا شناخته ای که بی هیچ کنترلی وارد سرزمین مان می شوند دچار” تکثیر سازی های همسانی”گشته که به سادگی نمی توان جلوی این “تکثیر انفعالی” را گرفت؛مگر این که بتوانیم پا را فراتر بگذاریم و باتجربه فراروی از متن های دوحوزه ای و دو سرزمینی، خود مان را به “متن های چند حوزه ای”نزدیک تر سازبم.

این ادبیات چنان در حال” تکثیر گونه های گوناگون” است که حتی حاصر نیست که در “حوزه مطالعات بیناژانری در حوز ه ای”هم با ژانر های همسان ارتباط برقرار کند که مبادا دچار تک معنایی و محور گرایی گردد.

ما نیازمند “تغییر مفاهیم خود متن های ادبی_هنری”هستیم و تا این تغییر و تحولات صورت نگیرند در عمل از حوزه های دیگر متن ها عافلیم و در تیوری فقط توانسته ایم تمامی اسطوره های پست مدرن را به متن های مان الصاق نمایبم.

ما به جای ادامه “چند مرحلگی “تجربه ها در متن ها به “چند حوزگی” متن ها نیازمندیم و این می تواند به جای” ابداع بیهوده ادبیات “به ما کمک کند که تجربه های حوزه های مختلف را به هم پیوند بزنیم.

.

مرادقلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.