کد خبر : 93203
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۷
-

مراد قلیپور

نظریه تکثیر و تکثر(طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت اول

نظریه تکثیر و تکثر(طرح ژنوم شعر هفتاد_نود)/ قسمت اول
.

نوشتارگسترهایونوشتارگستره ساز

نوشتار گستره ای و نوشتار گستره ساز نوعی تقسیم بندی کلی ترند که انواع متن ها را با تقسیم بندی های زیر ،در زیر مجموعه خود جای می دهند:

الف: #متنهای(سفید/سیاه/سیاه سفید/رنگی)
ب: #متن_های(هشیار/نیمه هشیار/نا هشیار)
ج: و…

متن ها وقتی در دوگانه “گستره ای و گستره ساز” تقسیم بندی می شوند ،می توان به وجوه شخصیتی آن ها ،راحت تر پرداخت و جلوی برخی صدا ها ی کاذب در رسانه ها و نشریه ها را گرفت تا بر اساس آن” صداهای حمایتی “متن ها را دچار اختلال نکنند.
تقسیم بندی هایی که تا اکنون در ادبیات مان صورت گرفته بیشتر متاثر از سر و صداهای “جریان سازی ها و جریان یابی ها” بوده اند که این نشان از تقسیم بندی سنتی و ایدیولوژیک این جریان ها دارد تا مانع از بررسی ژنتیک متن ها گردند.
متن ها وقتی بر اساس شکل تخصصی مصداق ها ی خود ،مفاهیم پایه ای شان معرفی گردند بی گمان فرصت برای “تکثر گرایی های صادق”به جای “تکثیر گرایی های کاذب “بوجود خواهد امد تا ادبیات مثل همیشه دچار” محور گرایی و هژمونی پشت صحنه ای” نگردد.
متن هایی گه گستره ای هستند با متن هایی که گستره ساز هستند تفاوت ماهوی و ساختاری دارند.
توجه ننمودن و مانع شدن نسبت به این نوع تقسیم بندی ها آسیب هایی جدی به پیکره متن ها وارد ساخته اند و این “رفت و برگشت های تاریخی و پاندولی وار متن ها و ایستایی های شان “بیشتر به خاطر همین آسیب هایی ست که  به خاطر “عمومی نگری و صداشنوی های تعمدی”باعث گشته که متن ها نتوانند بر اساس تیپ و شخصیت چند گانه خود ،فرصت خوانش برای شان فراهم گردد .
اگر بتوانیم نسبت به هویت ژنتیک متن های گستره ای و گستره ساز تفاوتی بنیادی قایل باشیم می توانیم مخاطبان خود را نسبت به برخی اتفاق ها آگاه تر سازیم.

متن های “گستره ای”بیشتر متن های ماخذ و میانی اند که اگر به “هویت ثانوی”این نوع متن ها توجه نکنیم این متن ها با توجه به حمایت برخی رسانه ها و نشریه ها می توانند جایگزین متن های “گستره ساز”گردند.
متن های گستره ساز متن هایی مرجع و پایه ای اند که با توجه به ظرفیت و شرایط هر جامعه ای  یا ادامه حیات می یابند یا این که  سهوا یا تعمدا با برخی رفتار ها و تنش ها روبه رو می گردند و از صحنه تاریخی متن ها کنار می روند.
با بررسی تقسیم بندی هایی که در ا دبیات مان صورت گرفته می توان این تنش ها را برجسته نمود تا هویت برخی تقسیم بندی ها آشکارتر گردند.
در جوامعی که  با متن ها به شکل “حلقه ای و خانوادگی”برخورد می کنند ،معمولا مانع از این می شوند که “متن های اعظم و گستره ساز” رشد کنند و در معرفی تاریخی همزمانی ،این نوع متن ها را یا به حاشیه می برند و از مرکز اتفاق ها دور می سازند و یا این که در تقسیم بندی ها جایی برای چنین متن هایی باز نمی کنند؟

آیا با بررسی دقیق ادوار مختلف ادبیات، با متن هایی گستره ای  روبه رو بوده ایم یا متن های گستره ساز؟

در تقسیم بندی های خود چقدر نسبت به متن های مرجع و گستره ساز وفادار مانده ایم؟

آیا حافظ ، نیما ، بودلر،الیوت …یک شاعر گستره ای اند یا این که یک شاعر گستره ساز؟

متن ها “تا کجا و از کجا”گستره اند و چگونه و با چه رفتاری تبدیل به متن های گستره ساز می شوند؟

آیا براهنی هرگز توانسته در شعر هایش گستره ساز باشد یا این که موقعیت تاریخی دهه هفتاد و شرایط فرهنگ جهانی پس از فروپاشی شوروی ، آنقدر پر سرو صدا و کاذب بوده اند که ما “ازدحام تاریخی”را با “خصوصیت  های متن های مرجع”اشتباه گرفته ایم؟

آیا زمان آن نرسیده که به خاطر “آسان سازی استعاره های تاریخی” از پدرانگی و رهبری جریان ها” به شکل سنتی و شواهد عینی فاصله بگیریم و مبنا را بر اساس خصوصت متن ها به پیش ببریم نه وضعیت تاریخ ساز اجتماعی آن ها؟

آیا در بررسی اشعار و نقد های علی باباچاهی و جریان های همزمان نوع تقسیم لندی ها را بر اساس “متن های ماخذ و گستره ای” در نظر گرفته ایم یا این که با رعایت خصوصیت” متن های گستره ساز” شروع به تقسیم بندی های بعدی   در تعاریف زیر مجموعه ای نطر داشته ایم؟

آیا پرتاب سازی طرح هایی چون “زبانیت زبان، پسا نیمایی ،شعر دیگر،… در ردیف متن های گستره ساز جای می گیرند یا متن های گستره ای؟ یا این که مبدا این پرتاب سازی  ها را باید در متن های مرجع و گستره ساز کسانی چون نیما، محمد مقدم،شین پرتو،هوشنگ ایرانی و…بررسی نمود

به نظر متن های علی باباچاهی چه در شعر و چه در نقد ها ،به منابع و گستره ساز ها نزدیک ترند یا این که ماخذ و میانی اند؟

وقتی از جریانی مثل جریان شعر #هفتاد_نود حرف می زنیم تا چه اندازه توانسته ایم  تاریخ این متن ها را به “تصرف و گستره سازی” ها نزدیک تر سازیم و چه قدر این معرفی ها در دل متن های “گستره ای و نقلی “جای می گیرند؟

اگر تیوری های براهنی و باباچاهی را به دور از همه هیاهوها و پیش فرض ها، در گفتمانی انطباقی بررسی نماییم آیا این تیوری ها ،گستره ای اند یا گستره ساز؟
از جمله خصوصیات فریبنده متن های گستره ای این است که در جغرافیایی محدود می توانند با هویتی جعلی خود را در جلد متن های گستره ساز جای بزنند و با نام متن های گستره ساز تاریخمند شوند.
اما مساله این است که اگر جغرافیای این تیوری ها را گسترده تر سازیم آیا این تیوری ها و پیشنهادات همچنان می توانند در مقابل متن های بزرگ تر ،گسترده ساز باشند یا این که چنین انتظاری به دور از واقعیت است؟

بی شک یکی از آسیب هایی که همیشه دامنگیر ادبیات مان به ویژه ادبیات معاصر بوده همین مساله “رنگ باختگی متن ها “در مقابل” متن های اعظم و نامرزی” است که اجازه نداده اند  حرف ها و پیشنهادات مان در عرضه های بزرگ تر توجه دیگران را به خود جلب نمایند.

زمان آن رسیده که دیگر ، متن ها مان را با وسعتی بزرگ تر مواجه سازیم تا در تقسیم بندی های خود این گونه خود بسنده عمل نکنیم و از این قرار داد های محدود و مرزی فاصله بگیریم تا در  ” آیینه متن های اعظم “برخی اتصالی ها را جدی بگیریم.

برای این که نسبت به برخی “متن های گستره ساز جعلی” احساس مسوولیت کنیم چگونه باید همین متن ها ما را به” متن های گستره ساز مرجع و متصرف”سوق دهند؟

آیا می توانیم با بررسی دقیقتر متن ها به برخی “متن های پسر” اشاره کنیم که می ت انند در تقسیم بندی های درست تر به عنوان “متن های پدر واقعی  “جایگزین “متن های کاذب پدر “گردند؟
پدرانگی غالب برخی متن ها تا چه اندازه منطبق با گفتمانی است که گستره ساز اند و تا چه اندازه  با گفتمان گستره ای انطباق دارند؟

.

مراد قلیپور نویسنده و شاعر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.