کد خبر : 81743
تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۸
-

علی دادخواه

توده ها می آیند! (چرا روح جمعی و تاریخی ایرانی از آفرینش انسان های مانند ماندلا یا گاندی و یا مارتین لوترکینگ عاجز است؟)

توده ها می آیند! (چرا روح جمعی و تاریخی ایرانی از آفرینش انسان های مانند ماندلا یا گاندی و یا مارتین لوترکینگ عاجز است؟)
.

گیلان تایمز:

اگر انسانی صاحب عقل، خویشتن را با جامعه ای همسان سازد که در آن نشان دادن عقل کار محترمانه ای نیست، هیچ کس از او برای این احترام تشکر نمی کند.” (نیچه ؛ انسانی بسیاری انسان، فصل دوم، بخش ششم، ص ۲۴۶)
هگل در قرن نوزدهم در طی مقاله ای با عنوان ” توده ها می آیند” زنگ های خطر را برای انسان مدرن که بشدت متکی بر عقل پوزیتیویسمی و مقهور پیشرفت های علمی و تکنولوژیک خود بود به صدا درآورد.ولی نگرانی این فیلسوف و اندیشمند آلمانی جدی گرفته نشد و حتی این افشاگری هگل موجب شماتت او توسط دیگران شده و بعضی عنوان کردند او از موضع یک بورژوآ و در دفاع از بورژوآزی این مقاله را نگارش کرده است.ولی اندیشه های اصیل همواره در ظرف زمانی مناسب خود قرار ندارند و سالها و شاید قرن ها باید بگذرد تا یک عقل فلسفی و یا یک اندیشه متعالی بر عقول بسته شده بر عادت ها ، سنت ها و عرف ها چیره شود.
هگل تنها کسی نبود که از خطر ازدحام توده ها گفت ، نیچه نیز از چیره گی اخلاق بردگان بر اخلاق خدایان گفت و ظهور ” ابرانسان” را بمثابه انسانی که از خود بر می شود و عبور می کند به انتظار نشست. کمی متاخرتر یعنی در نیمه ابتدایی قرن بیستم ( ۱۹۲۹ ) خوزه ارتگایی گاست فیلسوف اسپانیایی نیز در کتاب طغیان توده ها به این دغدغه اساسی مهر تایید نهاد.او تحت تاثیر اندیشه نیچه ، به طرح مسئله ی زوال اقتدارفرهنگی در جامعه ی دموکراتیک توده ای و ظهور نوع جدیدی از انسان یعنی انسان توده ای پرداخت.او عنوان می کند که طرح اندیشه برابری به شیوه ای دموکراتیک، به طرزی اسفناک به تاکید بر حقوق انسان های میان مایه و به زیان هر گونه اندیشه ی اشرافیت و برتری انجامیده است.
انسان توده ای اعلام می دارد :” هیچ کس از من بهتر نیست و من نیز همین طور که هستم خوبم.هر کس از من بخواهد بهتر از آنچه هستم بشوم، انتظار ناروایی خواهد داشت.”خوزه ارتگایی گاست این دغدغه اساسی را در مقاله ای با‌عنوان ” پدیده ی ازدحام‌توده ها ” یا The Crowd Phenomenon منتشر کرد که خوشبختانه دکتر حسین بشیریه آنرا در قالب برگردان بعضی مقالات کتاب از مدرنیسم تا پست مدرنیسم اثر لارنس کهون ترجمه کرده و شما می توانید آنرا از نشر نی تهیه کنید.( فصل هفدهم ، ص ۲۲۱، چ دوم ۱۳۸۱ )
ارتگایی گاست در این مقاله می نویسد:” حقیقت این است که توده ها در هر شکلی می توانند حضور خود را به عنوان واقعیتی روان شناسانه، بدون نیاز به آن که افراد به صورتی انبوه ظاهر شوند ، محسوس سازند.وقتی انسان توده ای را ببینیم به سهولت او را باز می شناسیم؛ یک تن نیز می تواند نماینده ی توده یا پدیده ای توده ای باشد.انسان توده ای کسی است که به هر دلیل، بر اساس هیچ معیار خاصی برای خودش ارزش قائل نمی شود ودر عوض اعلام می دارد که وی ” درست مانند هر کس دیگری است” وی به رغم این ادعای مضحک، اصلا احساس ناآرامی و بی قراری نمی کند ، بلکه برعکس ، از این که همسان و همانند دیگران به شمار رود احساس اعتماد و اطمینان می کند و به نحو ساده دلانه ای آرامش می یابد.”
او نوعی از انسان‌را در عصر جدید به ما معرفی می کند که فاقد هرگونه ارزشمندی و امتیاز ذاتی و حتی تمایل برای آفرینش ، ساختار شکنی و ابتکار فردی است و تلاش می کند به شکل عجیبی مانند همه باشد ولی همین انسان بدون هیچ گونه شایستگی ذاتی به شکل افسارگسیخته ای میل دارد در تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی وارد شده در حالیکه قبل از این این مناسبات نیازمند به اثبات رساندن توانایی یا استعداد ویژه ای بوده است.و چیزی که به او این اجازه را می دهد همان قانون برابری انسان ها و دموکراسی است.او می نویسد :” عامه ی مردم، یعنی توده ها، همچنان که قدرتشان رو به فزونی است مصمم گشته اند تا صحنه ی مقدم حیات اجتماعی و نیز جایگاه های ردیف اول در آن صحنه را اشغال کنند و خود را از لذات و مزایایی که پیش تر مختص اقلیت ها بود بهره مند سازند.” او عنوان می دارد توده ها جانشین اقلیتی شده اند که ” همبستگی موثر اعضا بر خواست ، اندیشه، یا آرمانی استوار است که اکثریت مردم فاقد آن‌اند.” و بر فردیت و البته مخالفت با هر چیزی که توده مردم بر آن اتحاد دارند ، توافق کرده اند.
در عصر ما عشق به آرامش متعالی ، عشق به خطر میدان را برای عشق به آسایش خالی کرده است و جست و جوی رفاه مادی و روانشناختی جایگزین میل به چیرگی( Overcomimg؛ امانت از نیچه) شده است.انسان توده ای یا انسانی که ما هستیم هرگز بدنبال ” بر – خود – چیرگی ” و یا ” از – خود- فرا روندگی ” ( Self-overcoming) نیست.او بالعکس می پندارد هر چه که به او‌لذت بدهد خوب است.
اخلاق او‌بردگی است او مناسبت های اخلاقی بزرگان را در هم می شکند قول ها و قرارهای بزرگ و‌مردانه را زیرپا می گذارد و مداوما به دنبال کسب لذت به خیانت و دیگر کشی روی می آورد.دیگر کشی او گاهی در وجه قتل ، شکنجه و نسل کشی ظهور پیدا می کند و‌ یا گاهی در قربانی کردن هر آنچه در دیگری متفاوت ولی خوب است ظهور پیدا می کند.

 


نیچه در یادداشت های خود ، سال ۱۸۸۵ ، جلد یازدهم ، ۴۳۹ ، ۳۴( ۶۵) می نویسد:” روزنامه تلاقی گاه صنعتی شدن تکنولوژی و ارزش های انسان های متوسط و ، حتا زیر متوسط ، است.وقتی که هر کسی دارای حق رای یا اظهار نظر سیاسی باشد، سطح مسائل سیاسی و فرهنگ عمومی تنزل می یابد.این چنین است که نظریه ی مسیحی رستگاری جای خود را به نظریه ی رستگاری دنیوی یا سیاسی می دهد.پیوند میان دموکراسی و روزنامه خود را در ” ابتذال روح اروپایی ” نشان می دهد.”حالا شما جای روزنامه بگذارید تلگرام، اینستاگرام ، فیس بوک، اینترنت و هر پدیده مدرن دیگری در ارتباطات .نیچه روزنامه و آب جو را دو سرکوب گر روح آلمانی قلمداد می کرد، شما در نظر بگیرید فهم ما از غرب مدرن چیست؟ چیزی بغیر از همین آب جو، سیگار، مواد مخدر و سکس.
آری ! روح ایرانی نه در حال انحطاط بلکه نابود شده است.پوپولیسم یا آنچه که ما تسلط عوام گرایی بر نخبه گرایی آفرینش گر می توانیم بنامیم از مهمترین‌عوامل این انحطاط است.و آنچه که مسلم است ما در چنین وضعیت اسفناکی نیازمند شهریاران و حاکمانی هستیم که بیش از آزادی بر لزوم حکومتداری معقولانه اصرار ورزند.حکومتداری که بیش از پیش توده های مردم را از میادین ، از خیابان ها و‌ از هر کجایی که نباید باشند فراخوانده و آنها را برای جایگاهی که لازمه شایستگی و‌توانایی آنهاست بکار گیرند.جامعه ما نیازمند ظهور یک ماندلا یا یک گاندی و یا یک مارتین لوتر کینگ است.
اینکه فکر کنیم فشارهای اقتصادی بر توده‌مردم دلیل اصلی نارضایتی موجود است این تعبیری غلط و از نظر من غیرواقعی است.زیرا تورم فزاینده و تحریم ها دهه هاست که در ایران تحمل شده ، همانطور که اقتدارگرایی.ولی افزایش بی سابقه نرخ طلاق و‌از بین رفتن خانواده ایرانی،شهوترانی عمومی و میل به رفاه فردی و مصرف گرایی منحط متعاقب آن همه نشانه آن هستند که‌توده ایرانی نه بدلایل فشار اقتصادی و‌تحریم ها بلکه برای سهم بیشتر است که طغیان می کند و در حقیقت ما سالهاست که در شرایط انقلابی بسرمی بریم.
در حقیقت نه دولت و حاکمیت در شرایط کنونی چندان دست به سرکوبگری زده و نه بیشتر از گذشته آزادی های اساسی لغو شده است ، ولی اتفاقی که افتاده آنست که توده ایرانی با برخورداری هایی که از زندگی مدرن پیدا کرده ابدا نمی خواهد یک رژیم سنتی که ممکن بهر دلیلی برخورداری های او را به تعویق بیاندازد سازش کند. او ترجیح می دهد که نظامی بر سر کار باشد که دروازه های جهانی را بر روی او بگشاید تا او‌هر چه بیشتر به پیشرفت و‌ توفیق فردی و انواع لذت جویی هایش دست یابد.من در اینجا به تئوری توقعات فزاینده توکویل و چرایی وقوع انقلاب فرانسه اشاره دارم.
مردمی چنین فرد محور و رفاه باور هرگز بسوی تشکیل یک حکومت دموکراتیک و انتخاب سیاست های فضیلت گرا و رهبرانی مانند ماندلا یا گاندی پیش نخواهند نرفت و این واضح است که آنها به هر گروهی که دستشان را بر شهوترانی های مفرط باز گذارد خیرمقدم خواهند گفت.
در حقیقت و‌همانطور که در مقاله” نقد‌ پوپولیسم” گفته‌ام این‌ طبقات فرودست و‌فقیر جامعه نیستند که خطر عمده‌برای آینده تلقی گردند بالعکس خطر بالقوه از سوی گروههای برخورداریست که عموما در رای گیری ها شرکت نکرده و دارای رفاه نسبی می باشند.و ممکن است در آینده برای بدست آوردن امتیازات بیشتری بسوی آنارشیسم و خشونت های اجتماعی روی آورند.

گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.