کد خبر : 27245
تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۴
دسته‌بندی نشده
-

تریلوژی عارف و آینده اصلاحات/دکتر هادی نوری

تریلوژی عارف و آینده اصلاحات/دکتر هادی نوری

  در دنیای اندیشه، مفهوم تریلوژی یا سه گانه به اثری دارای سه بخش مستقل ولی مضمونی واحد و ارتباطی نزدیک به هم گفته می شود. انتخاب مفهوم تریلوژی بدان جهت است که امروزه اندیشه ها دیگر نه در قالب های ایستا، بلکه دارای ماهیتی سیال و پویا تصور می شوند و همواره صحبت از

هادی-نوری-۱

 

در دنیای اندیشه، مفهوم تریلوژی یا سه گانه به اثری دارای سه بخش مستقل ولی مضمونی واحد و ارتباطی نزدیک به هم گفته می شود. انتخاب مفهوم تریلوژی بدان جهت است که امروزه اندیشه ها دیگر نه در قالب های ایستا، بلکه دارای ماهیتی سیال و پویا تصور می شوند و همواره صحبت از مراحل تحول فکری در میان است. کارنامه اجرایی سیاستمداران نیز در همین قالب قابل بررسی است. یکی از قالب های پویای تحلیل اندیشه ها و عمل ها مفهوم تریلوژی است. در این یادداشت، کارنامه سه دهه محمد رضا عارف در قالب سه گانه عارف دولت خاتمی، عارف دولت احمدی نژاد و عارف دولت روحانی مورد تحلیل قرار می گیرد و گفته می شود که موقعیت کنونی عارف چه نسبتی با آینده اصلاحات دارد.
عارف یک
متولد یزد، استاد دانشگاه، سیاستمدار اصلاح طلب، وزیر و معاون اول دولت اصلاحات، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و نفر اول انتخابات مجلس دهم در تهران کسی جز محمد رضا عارف نیست. این استاد برق دانشگاه صنعتی شریف کار اجرایی خود را با سرپرستی شرکت مخابرات ایران شروع کرد و سپس سلسله مراتب وزارت علوم، وزارت پست و تلگراف و اولین ریاست سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور را طی کرد. ارتقای مقامی که به معاون اولی دولت دوم اصلاحات ختم شد، جایی که هم رئیس و هم معاونش یزدی بودند.
تا اینجای کار، دکتر عارف مردی است با شخصیتی آرام و خصلتی بوروکراتیک. حضور در پست های شرکت مخابرات، وزارت پست و تلگراف، سازمان مدیریت و برنامه ریزی و معاون اولی رئیس جمهور می تواند پرده از شخصیت طرف مورد بررسی ما آشکار نماید. این پست ها یا خصلتی محاسباتی دارند و یا بار سیاسی خنثی دارند. پست های رده اول و صاحبان آن در حوزه سیاست عمدتا ماهیتی غیر جذاب و غیر پوپولیستی دارند. پس چندان به درد رهبری سیاسی نمی خورند. اگر کسی می خواهد رهبر سیاسی بشود خودش سراغ چنین پست هایی نمی رود چون یا جذابیتی برای کارزار انتخاباتی ندارند و یا تاثیر مثبتی در شخصیت سیاسی او برای تبدیل شدن به یک لیدر آتی سیاسی برجای نمی گذراد. می ماند پست مهم معاون اولی رئیس جمهور که البته پست مهم و رده بالایی است اما تاکنون در ایران و البته در بسیاری از کشورهای حتی دموکراتیک و توسعه یافته معمولا روسای جمهور از آدمهای خنثی برای معاون اولی خود استفاده می کنند تا هم کم توقع باشند و تهدیدی برای خود آنها تلقی نشوند و هم آچار فرانسه و ماستمالی گر آنها باشند. در ایران هم تاکنون معاونان اول روسای جمهور شخصیت هایی بیشتر اجرایی بوده اند تا سیاسی. آدمهایی بورورکرات که پس از اتمام دوران خدمت شان بازنشسته می شوند و از صحنه سیاست غایب.
عارف اما پیش از این مناصب دارای کاراکتری غیر سیاسی بود. پدرش بازاری سرشناس و خودش از کودکی در ریاضیات سرآمد بود. در سال ۱۳۴۸ در مسابقات کشوری ریاضی در رامسر رتبه نخست کشوری را به دست آورد. در کنکور سراسری ریاضی ۱۳۴۹ رتبه دوم کشوری را کسب کرد و در سال ۱۳۵۴ با معدل ۳٫۹۱ از ۴ فارغ‌التحصیل شد. بورس تحصیلی در امریکا و مدرک دکتری رشته برق مخابرات دانشگاه استنفورد با معدل چهار از چهار در سال ۱۳۵۹ کارنامه زندگی او را با عقل ریاضیاتی عجین کرد. حتی ازدواج عارف منطقی است تا هیجانی ( زمانی که عارف بعنوان دبیر انجمن اسلامی ایران در آمریکا فعال بوده است طی نامه‌ای به انجمن‌های ایران می‌خواهد که دختری را برای ازدواج با او معرفی کنند. در پی این نامه حمیده مروج که در آن زمان ۲۱ ساله بوده است به او معرفی می‌شود و با هم ازدواج می‌کنند). در حالی که میدان سیاست بیش از هوش منطقی به هوش هیجانی نیاز دارد. بیش از آدمهای متخصص به آدمهای اجتماعی با انعطاف و روابط عمومی بالا نیاز دارد. آی کیو (هوش منطقی) عارف خیلی خوب است اما ای کیو (هوش هیجانی) عارف تحت سلطه ای کیو او قرار دارد و این امر در سیاست یک نمره منفی است. میدان سیاست به آدمهایی با هوش هیجانی بالا نیاز دارد نه هوش منطقی.
عارف دو
عارف دو را باید در دوران ۸ ساله دولت احمدی نژاد مورد تحلیل قرار داد. زمانی که دوران اصلاحات به سر آمد، اصلاح طلبان به حاشیه رفتند و با وقوع حوادث سال ۸۸ در مظان اتهام فتنه گری و براندازی قرار گرفتند. موضع عارف اما چه بود؟ گفته می شود که پیشنهاد معاون اولی دولت احمدی نژاد به او شده بود اما خودش نپذیرفت و البته با خوشی از دولت تازه تاسیس جدا شد. پس از آن ما شاهد ۸ سال سکوت دکتر عارف در کوران اتفاقات ریز و درشت دوران دولت احمدی نژاد هستیم. خودش مدعی است که در سالهای ۸۴ و ۸۸ کاندید انتخابات ریاست جمهوری بوده و هر بار به نفع هاشمی و خاتمی کنار رفته است! «من سال ۸۴ با توجه به شرایط آمادگی نامزدی نداشتم و به قول معروف دوست داشتم بروم دنبال درس و مشق و کار‌های دانشگاهی‌ام. اما دوستانی می‌خواستند که وارد عرصه شوم. آن زمان خدمت آقای هاشمی رسیدم و از ایشان پرسیدم که اگر شما می‌آیید، من هیچ اقدامی نکنم». عارف مهمترین دلیل عدم ورود به عرصه نامزدی انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ را این می داند که از دوستان نزدیک آقای هاشمی می شوند که ایشان خواهند آمد. پس عارف اعلام حضور نمی کند. در مورد سال ۱۳۸۸ هم می گوید «من در سال ۸۸ کاندیدای جبهه اصلاحات بودم». «سال ۸۸ هم ابتدا آقای خاتمی می‌گفتند من نمی‌آیم. من به دوستانم گفتم که اگر آقای خاتمی بیایند، من همان لحظه کنار می‌کشم. همین کار را هم کردم». بدین ترتیب، عارف در سال ۸۸ کاندیدای جبهه اصلاحات بوده، بعد رئیس ستاد خاتمی می شود و سپس یکباره سکوت می کند. کسی که کاندید می شود، بعد رئیس ستاد می‌شود و بعد یکباره سکوت می‌کند!!
خود عارف هم می داند که هضم این رفتار سیاسی بسیار سخت است. توجیه او برای این سکوت ۸ ساله این است که «از عدم اجماع اصلاح طلبان در دو انتخابات ۸۴ و ۸۸ گلایه داشته و آن را عامل وضعیت امروز اصلاح طلبان می‌داند». لذا «در سال ۹۲ برای جلوگیری از اتفاقاتی که در سال ۸۴ و ۸۸ افتاد انصراف دادم». به نظر او، در انتخابات سال ۸۸ «کشور در حال ورود به بازی باخت ـ باخت است و همه اشتباه کردیم و به نظرم هیچ راهی جز سکوت نبود». البته او سکوتش را عمومی عنوان می کند نه خصوصی، و بعدها در جریان انتخابات ۹۲ می گوید که آن زمان بحث تقلب در انتخابات و حضور خیابانی را قبول نداشته است. حال باید این سکوت ۸ ساله عارف را سکوت برای حفظ انسجام قلمداد کنیم یا همان که خود در جای دیگر می گوید «می خواست برود دنبال درس و مشق و کارهای دانشگاهی اش»؟ اگر قصدش حفظ انسجام بوده آنگونه که خودش می گوید می بایست به صحنه می آمد و میانجی گری می کرد و از سطح منازعات می کاست. اما نکرد و هیچ سخنی هم در موافقت یا مخالفت با وضعیت آن زمان ابراز ننمود.
عارف سه
عارف سه در سال ۹۲ ظهور کرد. هشت سال دولت احمدی نژاد به کابوس اصلاح طلبان تبدیل شده بود، تحریم های خارجی و رکود و تورم بالای اقتصادی ضرورت تغییر سیاسی را دوچندان ساخته بود. عارف بر سبیل قدیم اعلام نمود که «در صورت کاندیدشدن خاتمی یا هاشمی کاندید نخواهد شد». اما با شعار «معیشت، منزلت و عقلانیت»! ثبت نام کرد. رنگ انتخاباتی او سفید اعلام شد! عارف حل گرانی و بحث اشتغال را اولویت اصلی خود اعلام کرد. برنامه او در فاز اول مهار تورم بود که می بایست با دخالت دولت تحقق یابد. برقراری انضباط مالی و جذب سرمایه در کنار احیای سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی از اصلی‌ترین برنامه‌های کاری او عنوان شد. علامت تعجب من از این جهت است که آنچه برنامه اصلی عارف بود و در شعار انتخاباتی اش هم نمود یافت ربطی به اصلاحات نداشت. برنامه هایی با اولویت اقتصادی در قالب اصلاحات تعریف نمی شوند. اصلاحات مساوی با توسعه سیاسی و دموکراتیزاسیون است نه توسعه اقتصادی!
در هر حال، عارف با نامه خاتمی از انتخابات کنار رفت. سخنگوی ستادش گفت که او به نفع هیچ نامزدی کنار نرفته اما ظاهرا هنگام رای دادن خود، اعلام کرد که به نفع حسن روحانی کنار کشیده است. انصرافی که راه را برای پیروزی حسن روحانی فراهم ساخت. برای عارف در کابینه روحانی تنها پست وزارت علوم و ارتباطات پیشنهاد شد که طبیعی بود نپذیرد. او زمانی نفر دوم کابینه بوده و این پیشنهاد نوعی عقبگرد برایش محسوب می شد. بنابراین، می بایست طرحی دیگر ترسیم می گردید. لذا اعلام کرد که راهی انتخابات مجلس دهم خواهد شد. عارف با وجود از خودگذشتگی قبلی اش مورد حمایت اولیه تمامی اصلاح طلبان قرار نگرفت. کرباسچی حزب کارگزاران از ناطق نوری استقبال کرد. برخی به محمد علی نجفی اشاره کردند. عده ای هم لاریجانی را پیشنهاد می کردند. عارف اما این بار ایستادگی کرد و با سفرهای استانی مستمرش به گسترش فضای سیاسی سرمایه اجتماعی اش پرداخت. لاریجانی را با وجود تمایل پنهان اعتدالیون از صحنه تهران به قم بیرون راند و سرلیست فهرست سی نفرۀ ائتلاف فراگیر امید در تهران شد. اتفاقی که باعث شد با کسب ۱،۶۰۸،۹۲۶ رأی در تهران رکورد محمد رضا خاتمی در مجلس ششم را بشکند. در این انتخابات تمام سی کرسی تهران به فهرست اصلاح طلبان به سرلیستی وی رسید. عارف نیز بالاترین آرای تهران و سرتاسر کشور را بدست آورد. عارف با این پشتوانه اجتماعی قوی دیگر تنها به ریاست مجلس دهم می اندیشید و اعلام کرد که بجز ریاست مجلس در مورد دیگر کرسی های مهم مجلس قادر به تعامل است. اما عارف در تنها رقابت واقعی انتخابی خودش شکست خورد و با ۱۰۳ رای در مقابل ۱۷۳ رای لاریجانی حتی برای ریاست دایمی مجلس ثبت نام هم نکرد. بدین ترتیب، مردی که خط قرمزش ریاست مجلس بود حتی به مرحله واقعی انتخابات ریاست مجلس هم نرسید. عارف این روزها آرام گرفته و پیشنهادهایی مانند ریاست مرکز پژوهشهای مجلس یا احتمال ریاست کمیسیون آموزش و تحقیقات به وی ارائه می شود. ریاست مجلس کجا و ریاست مرکز پژوهشهای مجلس کجا؟ طبیعی است که عارف تمایل به پذیرش آنها ندارد و روزهای ساکتی از سر می گذراند. اما سخت نیست دانستن این مطلب که سکوت عارف از رضایت نیست!
رفتارشناسی سیاسی عارف
تحلیل ما از رفتارشناسی سیاسی دکتر عارف چیست؟ ما با عارفی روبرو هستیم که ۸ سال بوروکرات آرام بوده، ۸ سال سکوت کرده، سه بار به نفع دیگران انصراف داده و در تنها کارزار قدرت خود شکست خورده است! ما باید نسبتی میان این کارنامه سیاسی و آینده اصلاحات پیدا بکنیم؟
برای فهم رفتار شناسی سیاسی عارف از تفکیک نقشهای بوروکرات و سیاستمدار ماکس وبر کمک می گیرم. وبر با تمایز آنها از سرشت متفاوت فعالیت ها و ویژگی های مختلف مورد نیاز برای هر کدام آنها سخن می گوید: «یک بوروکرات بطور معمول در مقابل مافوق خود پاسخگو است و در درون سلسله مراتب منظمی از دستور و اطاعت فعالیت می کند، در حالی که سیاستمدار یا رهبر سیاسی باید بار مسئولیت را خود بر دوش بکشد و در درون نظامی فعالیت نماید که بدنبال جذب نیروی حمایتی داوطلبانه در مقابل گروههای دیگر و نقطه نظرهای دیگر است. مبارزه بر سر قدرت شخصی و مسئولیت فردی ناشی از این قدرت جوهره یک سیاستمدار است». بوروکرات و سیاستمدار ویژگی های کاملا متفاوتی دارند. «وظیفه یک آدم اجرایی تبعیت جدی از قواعد در درون سلسله مراتب منظمی است که فرصت کمی برای پرورش ویژگی های لازم رهبری و مسئولیت سیاسی عرضه می کند، در حالی که ویژگی های رهبری سیاسی تنها در میدان مبارزه آزادانه علیه مخالفان می تواند پرورش یابد». لذا فقدان توانایی رهبری سیاسی می تواند باعث مسیر نادرست سیاست داخلی و خارجی گردد. اینجاست که وبر می گوید: «ما باید سیاستمدارانی تحت نظارت داشته باشیم که مسئولیت سیاست خارجی خود را در مقابل پارلمان برعهده بگیرند نه دیوان سالارانی که آنچه را در ملاء عام اظهار می دارند در خلوت خود رد می نمایند».
برای فهم نزدیک شخصیت سیاسی عارف یکبار سال گذشته در کوران انتخابات مجلس پای سخنرانی ایشان نشستم. خواستم ببینم با چه شخصیتی طرف هستم. آیا او یک بوروکرات است یا رهبر سیاسی؟ نخستین برداشتم این بود که با آدمی محترم روبرو هستم. خونسرد آمد و بدون آنکه بخواهد تعمدا جلب توجه بکند یا ادا دربیاورد به ایراد سخنرانی پرداخت. دیدارهایش هم همین گونه بود. چنین شخصیتی برای من دانشگاهی دلچسب است. مگر ما در اخلاق فردی چیزی بالاتر از صداقت و یکرویی داریم؟ اما موضوع مورد بحث ما اخلاق فردی آدمها نیست.
در مقابل، سال گذشته پای سخنرانی یک شخصیت سیاسی گیلانی نشستم. همان اول که آمد با سخنان خود چنان جمعیت سالن را به وجد آورد و مسحور خود کرد که ناخودآگاه در دلم به او حسادت کردم. شاید شما بگویید که او یک عوام فریب است. باشد! اما برای من عالم سیاسی کاملا مشخص بود که با یک سیاستمدار خبره مواجه هستم. راستش را بخواهید از اخلاق فردی او چندان دل خوشی ندارم. در سطح فردی جنس من با عارف بیشتر جور در می آید تا آن یکی. ولی در میدان سیاست آن یکی دست بالا دارد نه امثال عارف که خونسرد و محترم هستند. عارف آدم خوبی است اما رهبر سیاسی خوبی نیست. مساله این است که عارف زیاده از حد خوب است و این خصیصه برای میدان سیاست خوب نیست. صراحتا بگویم برای موفقیت در سیاست باید تاحدی خوب بود نه خیلی خوب. آدم خیلی خوب بودن به درد حوزه اجرایی می خورد نه تصمیم گیری سیاسی. آدم خیلی خوب برای اطاعت کردن مناسب است. خطری از جانب او برای رهبران سیاسیی متصور نمی باشد. کارشان را انجام می دهند و در مواقع لازم کنار می کشند. رهبر سیاسی بله قربان گو نیست. اهل دعواست چون می خواهد سهم خود را از عالم سیاست داشته باشد و برایش حاضر است بجنگد، حرف بخورد و زندگیش را به خطر اندازد. دنیای سیاست مملو از این میدان های مخاطره آمیز است. زمانی علم سیاست کلاسیک می پنداشت که قدرت در یکجا جمع است و آن هم دستان دولت است. اما پست مدرن ها به رهبری میشل فوکو قدرت را فقط سیاسی ندانستند بلکه برای قدرت بنیانی اجتماعی قائل شدند که در میدانهای متکثر اجتماعی جریان دارد. این گونه است که میدان سیاست دنیایی مین گذاری شده است که هر لحظه با امکان خطر همراه است.
حال ببینیم عارف در این میدان سیاست چه کار کرده است؟ سال ۸۴ به بعد آزمون مبارزه سیاسی اصلاح طلبان بود. هشت سال پر کابوس برای اصلاح طلبان، بویژه از ۸۸ به بعد. عارف در تمام این سالها بیرون از گود سیاست است و ساکت! می گوید: «من سال ۸۴ به قول معروف دوست داشتم بروم دنبال درس و مشق و کار‌های دانشگاهی‌ام». برای کسی که می خواهد رهبر سیاسی باشد هر چالش و منازعه ای یک فرصت است نه تهدید. چنانکه آرنولد توین بی می گوید، او برای حل هر چالشی یک قدرت بر قابلیتهای سیاسی خود می افزاید. چنانکه آرنلود توین بی می گوید، رشد و پرورش تمدنها محصول جریان چالش و خلاقیت است. برای هر چالش یک خلاقیت لازم است و چالش های بیشتر مساوی با خلاقیت های روزافزون خواهد بود. این چالش ها به او فرصت پرورش قابلیت های سیاسی اش را می دهند. چنانکه وبر می گوید «ویژگی های رهبری سیاسی تنها در میدان مبارزه آزادانه علیه مخالفان می تواند پرورش یابد». اما عارف در تمام ۸ سال پر آزمون اصلاح طلبی بیرون از چالش است! عارف هشت سال فرصت داشت با پرداختن چالش ها بر شخصیت مستقل سیاسی و قابلیتهای رهبری سیاسی خود بیافزاید اما این فرصت را از دست داد. جالب است که اکنون که می خواهد رهبری سیاسی بکند باید برای خود چالش خلق بکند تا شایستگی های سیاسی را به اثبات برساند. وبر می گوید کسی که می خواهد رهبر سیاسی باشد باید وارد میدان مبارزه قدرت بشود و بدنبال جذب حامیان داوطلب برای خود در مقابل گروههای دیگر باشد. کاری که عارف در هشت سال دوران احمدی نژاد نکرد و بیرون ماند. عارف وارد مبارزه بر سر قدرت نشد و مسئولیت ناشی از آن را هم بر دوش نکشید. کاری که جوهره یک سیاستمدار است
به همین دلایل می گویم که عارف هنوز یک بوروکرات است نه رهبر سیاسی. سخنرانی بوروکرات با یک رهبر سیاسی فرق می کند. یک رهبر سیاسی می داند فراز و فرود توده ها چگونه است. آدمی گاه باید بخندد و گاه بگرید. گاه بخنداند و گاه بگریاند. میدان سیاست یکسره جنگ و یکسره صلح نیست. تنها زمان تعیین می کند که اکنون زمانه کدام است. بعنوان یک دانشگاهی، رفتار سیاسی عارف را درک می کنم. خیلی از تصمیمات و رفتارهایی را که از خیلی از سیاستمداران سر می زند عارف و امثال عارف نمی توانند انجام بدهند چون دانشگاهی هستند. عارف نمی تواند گریه سیاسی بکند اما خاتمی می تواند. عارف نمی تواند دستان یک کارگر را ببوسد اما احمدی نژاد انجام می دهد. عارف می گوید حدش را می داند و حرمت بزرگترهای سیاسی نگه می دارد. اما احمدی نژاد زمانی که شهردار تهران است بر سر خاتمی رئیس جمهور فریاد می زند و از او می خواهد تا از بالای شهر پایین بیاید. صرفنظر از اینکه احمدی نژاد راست می گفت یا نه، آنچه مهم بود جسارت فریاد کشیدن اوست. آیا عارف می تواند چنین فریاد بکشد؟
عارف چه می کند؟ می گوید «من سال ۸۴ به قول معروف دوست داشتم بروم دنبال درس و مشق و کار‌های دانشگاهی‌ام. اما دوستانی می‌خواستند که وارد عرصه شوم. آن زمان خدمت آقای هاشمی رسیدم و از ایشان پرسیدم که اگر شما می‌آیید، من هیچ اقدامی نکنم. من خودم را با برخی شخصیت‌های بالای نظام اصلاً مقایسه نمی‌کنم که مثلا ببینم کارایی من بیشتر است یا آنها؟ من مفید‌ترم یا آنها؟ چون برداشتم همیشه این بوده که اگر آقای هاشمی یا خاتمی بیایند من می‌توانم در خدمت آنها باشم، اما اگر من بیایم، آنها قاعدتاً نمی‌توانند عضوی از کابینه من باشند». عارف خود را با شخصیت های بالای نظام مقایسه نمی کند! این نگرش در اخلاق فردی عالی است. وقتی می گویم عارف آدم خیلی خوبی است در همینجاست. اگر آقایان خاتمی و هاشمی بیایند می تواند در خدمت آنها باشد!!! تفاوت یک بوروکرات و رهبر سیاسی دقیقا در اینجاست. «یک بوروکرات بطور معمول در مقابل مافوق خود پاسخگو است و در درون سلسله مراتب منظمی از دستور و اطاعت فعالیت می کند». دولت اصلاحات گذشته اما عارف هنوز خاتمی را مافوق خودش می داند و از دستور خاتمی اطاعت می کند. این امر نشانه اخلاق مداری عارف است. اما برای میدان سیاست یک نمره منفی است. یک رهبر سیاسی باید مبارزه بر سر قدرت شخصی پیشه بکند و مسئولیت فردی ناشی از این قدرت را بپذیرد. در حالی که تبعیت آدم اجرایی فرصت کمی برای پرورش ویژگی های لازم رهبری و مسئولیت سیاسی ایجاد می کند.
بنابراین، تا اینجای کار عارف کاراکتر رهبری سیاسی ندارد. من مفهومی خنثی از رهبری سیاسی در ذهن دارم. مفهومی علمی و بیطرف که در آن هم هیتلر می گنجد و هم گاندی. هر دو جزو بهترین رهبران سیاسی تاریخ جهان بوده اند. امام خمینی مذهبی و دکتر مصدق لیبرال افرادی با کاراکترهای بالای رهبری سیاسی بوده اند. همه آنها در کارنامه سیاسی خود هم عملکردهای منحصر به فردی دارند و مخاطرات فردی جدی. مصدق نفت را ملی کرد اما سالها در حبس خانگی ماند تا مرد. امام خمینی سالها در تبعید بود تا یکی از منحصربه فردترین حکومت های تاریخ را بسازد. سرنوشت گاندی با بی همتاترین استراتژی مبارزاتی تغییر همراه است و هیتلر هم با یکی از خاص ترین حکومت های تاریخ شناخته می شود. اما عارف در بهترین زمان ممکن برای پرورش استعدادهای سیاسی اش و تبدیل شدن به یک رهبر سیاسی پخته یا راهی دانشگاه می شود یا همواره تمکین می کند: «حقیقتاً هیچ گاه روحیه کار مجلسی نداشته ام و احساسم این است که در کار‌های اجرایی و علمی موفقیت بیشتری دارم» (۵ آبان ۱۳۹۱) یا «با اینکه من خودم علاقه‌ای به حضور در مجلس نداشتم، اما چون همیشه از نظرات اجماعی دوستان تمکین می‌کنم». بر این اساس است که می گویم عارف انسان خوب و مدیر بوروکرات خوبی است. اما فعلا نمی تواند رهبر یک جریان باشد. عارف کنونی خصلت کاریزما ندارد. عارف کنونی کاراکتر نفر اول ندارد. اصلاح طلبان باید به فکر یک لیدر دیگر باشند.
این مساله را هم خود اصلاح طلبان می دانند و هم اصول گرایان فهمیده اند. واقعیت این است که برای سران اصلاح طلبی یا همان چپ های قدیم محمد رضا عارف شخصیتی خودی تلقی نمی شود. در حال حاضر آنها نه عارف را می خواهند و نه کسی را به جز او برای لیدری رسمی اصلاحات سراغ دارند. یک دو راهی سخت برای اصلاح طلبان قدیمی. برای دو مجموعه اصلی اصلاح طلبی، یعنی مجمع روحانیون مبارز و حزب کارگزاران سازندگی عارف سیاستمداری صاحب وزن نیست. آنها خیلی عارف را جدی نمی گیرند و آن را حداکثر تا همان اندازه بالاترین بوروکرات موجود یعنی معاون اولی قبول دارند. کارگزاران دنبال ناطق نوری یا محمد علی نجفی است و مجمع روحانیون هم بیشتر به مشارکت نزدیک است. دلیلش هم خصیصه تکنوکرات عارف است که خیلی به مزاق چپ های قدیم خوش نمی آید. روی آوردن اصلاح طلبان رده اول به عارف از روی ناچاری بوده است چون ژنرالهای اصلاح طلبی دیگر مجالی برای حضور در ساختار رسمی قدرت ندارند. از دید آنها عارف فعلا می تواند فضا را برای اصلاح طلبی حفظ کند تا سر فرصت لیذری دیگر بیابند. پس عارف راه دشواری تا جلب نظر آنها در پیش دارد. البته همین نمره منفی عارف از وجهی دیگر برای او به یک نمره مثبت تبدیل شده است.
اصول گرایان عارف را می پذیرند و سال ۹۲ هم از کاندیداتوری عارف استقبال کردند. در حال حاضر تنها اصلاح طلبی که شانس حضور در میدان مهم ریاست جمهوری را دارد اوست. عارف جزو معدود اصلاح طلبانی است که نظام مشکل چندانی با او ندارد. هم برای ریاست جمهوری تایید صلاحیت می شود و هم برای مجلس. اصول گرایان تحمل اصلاح طلبی با دوز بالاتر از عارف را ندارند. چرا؟ چرا عارف تحمل می شود ولی مثلا محمد علی نجفی حتی برای وزارت هم تحمل نمی شود؟ آیا اصول گرایان از روان شناسی یا رفتار شناسی سیاسی عارف تحلیلی مانند تحلیل حاضر دارند؟ آیا عقب نشستن های متعدد او را دیده اند؟ آیا بوروکرات بودن و خصلت اطاعت گرایی او را باخبر هستند؟ آیا از ظرفیت های سیاسی اش در موقعیت های دشوار سیاسی آگاه هستند و می دانند که در شرایط حساس قارد به عقب راندن او هستند؟ خود عارف تصور می کند که مهره مورد اعتماد نظام است و او را در آب نمک خوابانده اند برای روز مبادا. «هر نظامی افرادی را در آب نمک می‌خواباند تا در شرایط لازم از آنها استفاده کند، فکر می‌کنم من یکی از آن افراد هستم که در آب نمک خوابیده‌ام. به همین خاطر الان احساس تکلیف می‌کنم و می‌آیم» (مصاحبه با هفته نامه شهروند امروز، ۱۳۸۷). من چنین تصوری ندارم. اما هر چه هست اینکه عارف مورد علاقه اصول گرایان است باید هم برای خود عارف و هم برای اصلاح طلبان جای سوال باشد و بدان بیاندیشند.
جریان اصلاح طلبی با این عارف چه می خواهد بکند؟ در اینجا می خواهم از دو مرحله اصلاح طلبی سخن بگویم:
۱٫ اصلاح طلبی کلاسیک: که برنامه دموکراسی سیاسی داشت و با طرح پروژه عبور از خاتمی پایان یافت.
۲٫ اصلاح طلبی جدید: که پس از انتخابات ۹۲ شکل گرفته و بیشتر برنامه ای اقتصادی دارد تا سیاسی. لیدر این جریان جدید اصلاح طلبی محمد رضا عارف است.
بنظرم این تفکیک برای ادامه حیات جریان اصلاح طلبی بسیار سودمند است. راه نجات و ادامه حیات جریان اصلاح طلبی جدا کردن اصلاح طلبی از اصلاح طلبان است. جریان اصلاح طلبی تداوم می یابد اما برنامه و کارگزاران آن تغییر می کنند. معنای اصلاحات تغییر متعادل است. تغییر درون نظام است. یعنی یک اصلاح طلب نمی تواند بگوید ولایت فقیه را قبول ندارد یا شورای نگهبان را قبول ندارد. این دیگر اصلاح طلبی نیست. اصلاح طلبی تغییر ساختار نیست تغییر هنجار است. پس اصلاح طلبی اگر می خواهد زنده بماند باید مرز خود را با اصلاحات کلاسیک مشخص کند. باید مرزبندیهای جدیدی را تعریف کند. خاتمی متعلق به اصلاح طلبی کلاسیک است. او رهبر رسمی اصلاحات کلاسیک است اما چون اعتقادی به خروج یا فراتر از نظام نداشت هنوز می تواند رهبر معنوی اصلاحات جدید باشد. چه بخواهیم و چه نخواهیم خاتمی چهره محبوبی است. او توانسته است چه از طریق عملکرد دولتش یا رفتار فردی اش قلب های بخش مهمی از مردم ایران را تسخیر کند. واقعیت این است که اصلاح طلبان رای اکثریت جامعه ایران را در اختیار دارند. این یک واقعیت است و نمی آن را انکار نمود. انکار آن دردی دوا نمی کند مثل چشم بستن بر روی آفتاب است. وضعیت خاتمی هم همین گونه است. محبوبیت خاتمی را هم نمی توان انکار کرد. اما خاتمی دیگر در ساختار رسمی قدرت ایران جایگاهی ندارد. نه تنها خاتمی بلکه تقریبا عمده سران اصلاح طلبی چنین وضعیتی دارند. پس اصلاح طلبی جدید به رهبر رسمی جدید نیاز دارد و باید رهبر جدیدی پیدا بکند که آن رهبر عارف فعلی نیست. اصلاح طلبی اگر می خواهد زنده بماند باید دست به اصلاح خود بزند. باید از کلاسیک به جدید حرکت کند، وگرنه به اپوزیسیون نظام تبدیل می شود مانند نهضت آزادی.
اصلاح طلبان به بازنگری در نظریه، روش، کارگزاران و رهبر رسمی خود نیاز دارند. اصلاح طلبان اگر به فکر استمرار حیات اصلاح طلبی بعنوان یک جریان سیاسی ـ اجتماعی در جامعه ایران هستند باید فکری به حال رهبری سیاسی خود بکنند. عارف کنونی می تواند رهبر سیاسی موقت اصلاح طلبان در دوران گذار از اصلاح طلبی کلاسیک به اصلاح طلبی جدید باشد اما کاراکتر یک رهبر سیاسی اصل را ندارد. عارف می توان به اصلاح طلبان در گذر از این دوران گذار کمک بکند اما اصلاح طلبان باید زیر سایه او در حال پرورش یک رهبر سیاسی آینده باشند که هم کاراکترهای رهبری سیاسی را داشته باشد و هم مورد تایید نظام باشد. عارف فعلی مورد دومی را دارد و از اولی بهره مند نیست. عارف فعلی انسان و مدیر اجرایی خوبی است. اما نمی تواند رهبر یک جریان باشد. عارف فعلی خصلت کاریزما ندارد. شخصیت بوروکرات و خیلی خوب عارف قادر نیست از پس دالان های تو در توی ساختار قدرت برآید. شاید عارف برای ساختار حقوقی قدرت خوب باشد اما از پس ساختار حقیقی قدرت برنمی آید. دلبستن اصلاح طلبان به این عارف راه اصلاح طلبان را باز نمی کند. اصلاح طلبان باید در فکر یک رهبر رسمی جدید باشند. اما …
اما آیا نشانه های عارف جدیدی در راه است؟ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ جایگاه عارف یا معاون اول دولت روحانی بود و یا می بایست برای انتخابات مجلس می آمد. برای معاون اولی پیشنهادی به او نشد. لذا عارف به درستی برای کارزار انتخاباتی مجلس آمد. عارف در این دو سال توانست به کالبد اصلاحات جان تازه ای بدمد. انرژی و وقت او برای اصلاحات کارساز بود. با این کار اصلاحات زنده شد و مجددا وارد فضای ساختار قدرت گشت. اصلاح طلبان برای این تلاش عارف به او بدهکارند. تلاشهای عارف هم نتیجه داد و خود او هم برای ریاست مجلس خیز برداشت. اعتقادم بر این است که عارف می بایست برای ریاست مجلس خیز بر می داشت. این تصمیم بار روانی مثبتی برای جریان اصلاحات داشت. اما اصلاح طلبان نمی بایست از حد این بار روانی فراتر می رفتند و به دو دلیل نمی بایست واقعا فکر تسخیر صندلی ریاست مجلس را در ذهن می پروراندند:
۱٫ اصلاح طلبان می دانستند که اکثریت واقعی مجلس را در اختیار ندارند. بسیاری از افرادی که در لیست انتخاباتی امید قرار گرفته بودند اصلا امیدی نبودند و تنها به خاطر مقابله با ضد امیدی ها در لیست قرار داده شده بودند. انتخاب آنها از روی ناچار بود. نه به تندروها بود نه آری به اصلاحات.
۲٫ رابطه اصلاح طلبان با نظام هنوز به مرحله ای نرسیده است که بتوانند رئیس قوه مقننه کشور را در اختیار داشته باشند. بویژه با تجربه قبلی مجلس ششم و چالشهای جدی آن برای نظام انتظار اینکه بعد سه از دولت اعتدالی روحانی دوباره بتوانند به بالاترین سطح قدرت سیاسی راه پیدا بکنند انتظاری بی محاسبه و دور از ذهن است.
پس اصلاح طلبان باز در محاسبه اشتباه کردند و عارف را راهی میدان مبارزه ای کردند که از ابتدا معلوم بود بازنده است. نتیجه عجله مجدد اصلاح طلبان آن شد که الان باید پزشکیان باید نایب رئیس مجلس بشود و عارف رئیس احتمالی کمیسیون آموزش و تحقیقات! خب اگر قرار بود عارف رئیس کمیسیون آموزش مجلس باشد می آمد وزیر علوم دولت روحانی می شد. درست است که پزشکیان اصلاح طلب نایب رئیس مجلس شده است اما موقعیت عارف با پزشکیان در مجموعه اصلاح طلبان فرق می کند. سرلیست اصلاح طلبان تهران با رای رکوردی خود بیاید رئیس کمیسیون بشود و نماینده اصلاح طلب تبریز بشود نایب رئیس مجلس! در نتیجه این تعجیل و محاسبات اشتباه می بینیم عارف بی انگیزه شده و لاریجانی می آید منزل عارف تا به او انگیزه بدهد. جدای از اینکه کار لاریجانی پسندیده بود وضعیت عارف ناپسندیده است. نه آن اشتیاق و انگیزه وافر پیش از انتخابات ریاست مجلس و نه این وضعیت!
به نظر من، عارف الان برای جریان اصلاح طلبی یک سرمایه است. سرمایه ای که هم خود و هم اصلاح طلبان باید از آن محافظت نمایند. در همین راستا، دو انتخاب برای عارف قابل تصور بود: ریاست فراکسیون اکثریت مجلس یا نایب رئیسی مجلس. از نظر من، بهترین انتخاب برای عارف در مجلس تلاش برای تشکیل فراکسیون اکثریت حامیان دولت بود (نه فراکسیون اصلاح طلبان). خود رئیس این فراکسیون اکثریت مجلس می شد و کرسی ریاست مجلس را به لاریجانی می سپرد. بدین ترتیب، عارف می شد رئیس واقعی و پنهان مجلس و سرمایه ای برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰٫ تازه می توانست مدعی باشد که به خاطر مصالح کشور از رقابت چشم پوشی کرده و مصالح ملی را بر منافع جناحی ترجیح داده است. اما الان چه؟ تا حرف بزنند جناح اصول گرا می گویند وزن تان همین بود!
اگر هم اصلاح طلبان می دیدند که فراکسیون اکثریت را در اختیار ندارند می بایست تن به مصالحه می دادند و عارف را نایب رئیس مجلس می کردند. این کار دو امتیاز برای اصلاح طلبان داشت:
۱٫ اصلاح طلبان که در مجلس ششم تحصن کرده و رد صلاحیت شده بودند و بعد وقایع ۸۸ در مظان اتهام براندازی قرار داشتند الان به جای رسیده اند که سرلیست آنها نایب رئیس مجلس شده است. این امر یعنی از میان رفتن بسیاری از مسایل موجود.
۲٫ تعامل بین اصلاح طلبان و اصول گرایان میانه رو حفظ می شد و به خوبی پیش می رفت.
بنظرم هنوز دیر نیست. اگر باخت عارف در انتخابات ریاست مجلس ضربه جدی به موقعیت سیاسی و اجتماعی عارف بود اما عارف هنوز برای اصلاح طلبان یک سرمایه سیاسی مهم است که باید او را حفظ کنند. از جهاتی دیگر باید نفس حضور عارف در میدان رقابت را به فال نیک گرفت. عارفی که تجربه سه بار انصراف سیاسی (سال ۸۴ به نفع عاشمی، ۸۸ به نفع خاتمی و ۹۲ به نفع روحانی) را در کارنامه خود داشت این بار تا آخر کار باقی ماند. این نشانه مثبتی برای اراده عارف در جهت تبدیل شدن به یک رهبر سیاسی است. عارف می توانست متحمل این باخت نشود و هزینه سیاسی ندهد و حتی طلبکار هم باشد مانند سال ۹۲٫ این طلب ها برای عارف سرمایه سیاسی و اجتماعی می شوند. اما عارف حاضر است بیاید و در رقابت انتخابات ریاست مجلس ببازد. یک رهبر سیاسی این چنین می کند. دیگران را دنبال خود می کشاند نه خود دنبال دیگران. این عارف به بزرگترها نه می گوید و این برای سیاستمدار نشانه خوبی است. این عارف اهل مبارزه است. بله قربان گو نیست. سهم خودش را در دنیای سیاست می خواهد و حاضر است برایش بجنگد. خبری خوب برای اصلاح طلبان!
پیشنهادم به عارف این است که اگر می خواهد به یک رهبر سیاسی تبدیل شود، یعنی راهی که از فردای پس از انتخابات ۹۲ شروع کرده است، باید بماند و برای ساختن قابلیتهایش بجنگد. عارف اگر می خواهد باید برای رهبری سیاسی شدن بجنگد. میدان سیاست پر از فراز و فرود است، پر از شکست و پیروزی. به کارنامه سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی بنگرد. سال ۸۴ به استاندار پیشین خودش باخت اما نترسید. سال بعد آمد و در انتخابات مجلس خبرگان با رای بالا اول شد. هاشمی منتقدان دیروز خود را به هواداران امروز خود تبدیل کرده است. درسی بزرگ برای کسی که می خواهد رهبر سیاسی بشود.
عارف هم اگر می خواهد همانند دو سال گذشته رهبر سیاسی باشد، باید برخیزد و طرح دیگر دراندازد. عارف رهبر رسمی کنونی اصلاح طلبان است نه پزشکیان. باید تعارف را کنار بگذارد و مبارزه بر سر قدرت را که جوهره یک سیاستمدار است در پیش بگیرد. لاریجانی می داند که اگر نتیجه صلاحیت ها طور دیگر می بود الان عارف رئیس مجلس می شد. ولی شرایط فعلا این گونه است و عارف باید بر اساس همین شرایط فعالیت سیاسی بکند. یعنی یک سیاستمدار باید بر اساس شرایط فعالیت کند. عارف امروز دیگر متعلق به خودش نیست. او اکنون به لیدر اصلاح طلبان درون نظام تبدیل شده است. بهترین پیشنهاد برای عارف در شرایط کنونی نایب رئیسی مجلس در سال دوم است.
عارف پیش از سال ۹۲ یک بوروکرات بود. عارف پس از سال ۹۲ می خواهد از یک بوروکرات به رهبر سیاسی تبدیل شود. عارف دارد خودش را می سازد و این یک پیام مثبت برای جریان اصلاح طلبی و مجموعه اصلاح طلبان است.

این یادداشت از پایگاه خبری تحلیلی اعتدال شمال برداشته شده است و انتشار آن در گیلان تایمز به معنای پذیرش آن نیست ،بلکه صرفا جهت اطلاع مخاطبان از فضای رسانه ای منتشر شده است.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.